ناسیونالیسم کوردی; تهدیدی برای نظم دولت-ملت در منطقه

داریوش پیری

در سده بیستم ایده دولت-ملت بر سپهر سیاسی خاورمیانه غلبه یافت و منجر به نادیده گرفتن حقوق و هویت ملت هایی شد که از پروژه دولت-ملت سازی محروم شده بودند. کوردها برخلاف  دیگر ملت های منطقه موفق به دولت-ملت سازی نشدند و به ناحق میان چهار کشور منطقه تقسیم شدند. از آن پس کوردها تحت لوای جنبش ناسیونالیستی همواره رویای "کوردستان بزرگ" را در سر می پرورانده اند, و از طریق خلق یک زیرسیستم منطقه ای کوردی میان چهار بخش کوردستان, به یک تهدید برای دولت-ملت های ساختگی بین النهرین تبدیل شده اند.

جنبش ناسیونالیستی کوردی در قرن بیست و یکم به دستاوردهای بزرگی دست یافته و به چالشی برای نظم معطوف به دولت در منطقه تبدیل شده است. کوردها از طریق توسعه ارتباط میان خود, در قالب یک زیر سیستم منطقه ای, شبکه ای ارتباطی میان روژهلات (کوردستان شرقی), روژآوا (کوردستان غربی), باشور(کوردستان جنوبی), و باکور(کوردستان شمالی) ایجاد نموده اند. این امر از یک طرف منجر به تقویت هویت و ناسیونالیسم کوردی شده و از سوی دیگر عامل فرسایش بنیان های شکل گیری دولت-ملت در عراق, سوریه, ترکیه و ایران بوده است.

بدون تردید دولت-ملت, بعنوان بازیگر اصلی صحنه سیاست بین الملل در قرن بیستم, برای سال های متمادی محوری ترین موضوع برای مطالعه در روابط بین الملل بوده است. این امر باعث گردید تا نظم بین المللی و منطقه ای بر پایه واحد دولت-ملت شکل بگیرد. اما ایده دولت-ملت و نظم مبتنی برآن در سالهای اخیر هم ازجنبه نظری وهم عینی مورد چالش و نقد قرار گرفته است.

نظریه های انتقادی به نقد رویکردهای عقل گرا پرداخته و بر موضوع دولت و چگونگی ساخته شدن آن اشاره دارند. نظریه پردازان انتقادی معتقدند دولت اصولا ساخته و پرداخته نیروهای اجتماعی و تاریخی است و به همین دلیل است که دولتها تا این اندازه با هم متفاوت هستند. از آنجا که دولت ها برساخته نیروهای اجتماعی می باشند لذا قابل تغییر هستند وبالطبع نظم حاصل ازدولت-ملت نیز قابل تغییر است. در واقع اگر ازنگاهی انتقادی به مسلئه دولت-ملت بنگریم خود حاکمیت, که ناشی از این دولت-ملت های ساختگی می باشد, منشاء ناامنی شده است. برساخته کردن دولت های ملی و غفلت از سطوح زیر ملی منجر به نادیده گرفتن بسیاری از واحدهای فرو ملی ودر نتیجه تضییع حقوق سیاسی, اجتماعی و فرهنگی آنها شده است. شکل گیری دولت-ملت های ساختگی و تعریف امنیت و منافع ملی برپایه همان بنیان های تصنعی منجر به تهدید منافع و امنیت واحدهای فروملی شده است.

بررسی چگونگی شکل گیری دولت از منظر جامعه شناسی تاریخی نشان می دهد که اروپا به دلیل گرفتار شدن درجنگ های بی پایان و خسته کننده مدل دولت ملی را بعنوان مطلوب ترین روش حکومت داری مطرح نمود. این روند چند مرحله تاریخی را پشت سر گذاشته است. در ابتدا چند نمونه از مدل دولت ملی در کنار دیگر ساختارهای سیاسی در اروپا ظهور نمود. سپس شاهد تسری مدل دولت-ملی در سراسر اروپا بودیم که عمدتا بواسطه جنگ گسترش یافت. توسعه استعمار گری توسط اروپای غربی منجر به گسترش مدل دولت-ملی به برخی نقاط دیگر جهان بوده است. اما در نهایت و با پایان عصر استعمار وبویژه در سده اخیر مدل دولت ملی در تمام جهان گسترش یافت.

جنگ مهمترین عامل گسترس و تحول دولت ملی در اروپا و دیگر نقاط جهان بود تا جایی که منجر به رواج این جمله شد که " جنگ, دولت را پدید می آورد و دولت, جنگ را". البته نباید فراموش کرد که تجربه اروپا درباره دولت-ملت سازی مراحل تاریخی خود را طی نموده و نیروهای داخلی تاثیر به سزایی در شکل گیری آن داشتند,  لذا نمی توان این تجربه را با نقاط غیراروپایی مقایسه نمود زیرا ظهور دولت های ملی در جوامع غیر اروپایی از مسیر دیگری حاصل شده است.

در کشورهایی که دولت و ملت بر هم منطبق هستند و بر همان اساس صورت بندی شده اند, شکافی میان دولت و ملت وجود ندارد و به نوعی نهادسازی و توسعه سیاسی حاصل شده است. دراین قبیل کشورها به دلیل تامین حقوق و مطالبات ملت, شاهد رضایتمندی در میان ملت و درنتیجه ایجاد یک نظم عادلانه و دستیابی به دموکراسی بوده ایم. اما درمقابل برخی کشورها به دلیل ضعف دولت-ملت سازی و فقدان یکپارچگی ملی در وضعیت مطلوبی نیستند. چنین دولت هایی توانایی ایجاد نظم را ندارند و درحقیت خود دولت ها منبعی برای بی نظمی محسوب می شوند وعملا تبدیل به دولت های ناکام شده اند. این قبیل دولت های ناکام منبع بی نظمی و نا امنی برای جهان هستند و توان استقرار دموکراسی را ندارند.

یکی از اهداف روند دولت-ملت سازی تامین نظمی عمومی بعنوان خیراولیه است. البته تامین همین خیر اولیه منوط به مطلوبیت روند دولت-ملت سازی است, و درصورتی که دولت-ملت سازی بصورت مصنوعی و تحمیلی طی شده باشد و به ویژگی هایی مانند چند ملیتی, تکثر اتنیکی, فرهنگی و گروه های فرو ملی توجه نشده باشد, دولت برساخته توانایی تامین خیراولیه را ندارد و زمینه بی نظمی و آشوب مهیا خواهد شد.

کوردها تا اواخر قرن نوزده و درقالب امیرنشین های کورد و در چارچوب امپراطوری عثمانی تا حدود زیادی خودمختاری اجتماعی و فرهنگی خود را حفظ نموده بودند. اما در قرن بیستم که تاریکترین دوران تاریخ کوردها بوده تحولاتی ماننده تیکه تیکه شدن سرزمین و هویت کوردها به وقوع پیوست. در این قرن و بعد از جنگ جهانی اول مفهوم دولت-ملت درخاورمیانه بکاربرده شد و تبدیل به تهدیدی موجودیتی برای کوردها شد. چراکه دولت های جدید درصدد انحلال هویتی کوردها و همچنین یکسان سازی آنها از طریق عرب سازی, ترک سازی و فارس سازی بودند.

اگرچه در قرن بیستم ملت کورد به چهار بخش تقسیم شده اما این بخش ها علی رغم فشار و محدودیت, یک اثر متقابل و هم افزایی برروی همدیگر داشته اند به گونه ای که پیشرفت درهر منطقه بردیگر مناطق تاثیر داشته است. بویژه درآغاز قرن بیست و یکم و از سال 2003 به بعد, تقویت دولت منطقه ای کوردستان درشمال عراق  شورش کوردها درسوریه را تقویت نمود و همچنین باعث افزایش فعالیت های پ.ک.ک بعد ازپنج سال وقفه گردید. قرن بیست و یکم مصادف بود با سقوط دولت بعث و تشکیل شبه دولت اقلیم کوردستان در عراق و همچنین شروع بهار کوردی و زمینه سازی برای استقرار منطقه خودمختار روژآوا درسوریه. بهار کوردی همچنین نوید دهنده بیداری ملی و تقویت جنبش ناسیونالیستی سراسری است که چهار قسمت کوردستان را در نوردیده است. ناسیونالیست های کورد همواره صحبت از تلاش برای رهایی از استعمار دولت های ساختگی پسا امپراطوری می کنند که درحال استعمار ملت کورد هستند.

علی رغم تقسیم ملت کورد یک نوع گرایش به وحدت فزاینده میان چهار قسمت کوردستان ایجاد شده که اخیرا در قالب حمایت کوردهای سراسر جهان از مبارزان روژآوا در مقابل حمله ترکیه تجلی یافت. اگرچه دولت های منطقه محدودیت و ممنوعیت های بسیاری برای استفاده کوردها از زبان مادریشان وضع نموده اند اما زبان کوردی در سال های اخیر, و بواسطه رسانه های فراگیر جدید, تقویت شده وخود به عاملی هویت بخش در میان کوردها تبدیل شده است.

بهار کوردی چهار بخش کوردستان را درنوردیده و منجربه تضعیف پایه های کشورهایی که کوردها در آن ساکن هستند شده است. مطالبات کوردها درقالب استقلال, تشکیل فدراسیون با دولت مادر و همچنین کنفدراسیون میان همه بخش های کوردستان منجر به تهدیدی برای دولت های ساختگی بین النهرین شده است. کوردها همچنین در بعد سازمانی موفقیت بزرگی بدست آورده اند و از طریق ایجاد یک سازمان عمومی و فراگیر در بروکسل تحت عنوان کنگره ملی کوردستان (KNK) توانسته اند علاوه بر ایجاد وحدت درمیان احزاب کوردی, زمینه جهانی شدن مسئله کورد و لابی گری برای موفقیت جنبش ناسیونالیستی کوردی را فراهم کنند.

رسانه های همگانی جدید به نسل جوان کورد فرصت خودآگاهی و بازیابی هویت کوردی را داده است. نسل جدید جوانان و متفکران کورد بسیار صریح تر از نسل های قبلی به بیان مطالبات خود می پردازند. متفکران جوان کورد یک ضد-روایت را پرورش داده اند که تبدیل به یک چالش برای نظریه ملت-دولت در کشورهایی مانند عراق, سوریه, ترکیه و ایران شده است. این ضد-روایت در پوشش یک زیر سیستم منطقه ای و در قامت دولت منطقه ای کوردستان در عراق و منطقه خودمختار روژآوا در سوریه تجلی یافته است و توسط کانال های تلویزیونی در حال تقویت است. دولت منطقه ای کوردستان در قالب دولت دوفاکتو قرار می گیرد و اصولا دولتی است در میان دولت عراق که تبدیل به مامنی برای کوردهای سراسر جهان شده است. کوردهای سراسر جهان به دولت منطقه ای کوردستان بعنوان یک الگوی مترقی و دموکرات در مقایسه با دولت های منطقه می نگرند و آن را بنیانی برای تشکیل دولت آینده کوردی می دانند. چرا که دولت منطقه ای کوردستان تمام نشانه های قید شده در کنوانسیون مونتو ویديو سال ١٩٣٣ یعنی (الف) جمعیت دائمی (ب) قلمرو مشخص (ج) حکومت و (د) توانایی برقراری ارتباط با دیگر دولت ها را دارد و تبدیل به چالشی جدی برای دولت مرکزی ورشکسته عراق شده است.

نظر نویسنده بازتاب دیدگاه آژانس خبررسانی کُردپا نمی‌باشد.