علیرضا صیدی، نوجوان ۱۶ ساله کورد، دانشآموز تیزهوشان و تکفرزند پسر خانواده، شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در مقابل فرمانداری شهر قدس (قلعهحسنخان) با شلیک مستقیم گلوله جنگی نیروهای سرکوب بهشدت زخمی شد و بر اثر خونریزی شدید داخلی، در مسیر انتقال به بیمارستان جان باخت؛ چراکه بیمارستان «قاسم سلیمانی» به قتلگاه دوم مجروحان تبدیل شده و امکان انتقال او به این مرکز وجود نداشت. خانواده ۱۹ دیماه پس از مراجعه به بیمارستان نور شهریار و اطلاع از انتقال اجساد، راهی کهریزک شدند و پس از دو روز جستوجو در سولههای مملو از پیکر، جسد او را تحویل گرفتند. خاکسپاری و مراسم چهلم او در آبدانان، با وجود شلیک نیروهای امنیتی، به صحنه اعتراضات گسترده ضدحکومتی، نخواندن نماز میت و گیسوبُران نمادین خواهرش تبدیل شد. نهادهای امنیتی برای اعلام او بهعنوان «شهید حکومتی» بر خانواده فشار آوردند، اما آنان مخالفت کردند. علیرضا پیش از رفتن به اعتراضات، در پاسخ به خواهرش گفته بود: «به خواهرزادههایم بگو داییشان دو متر مرد بود، قشنگ و خوشتیپ بود و رفت تا تو زندگی خوبی داشته باشی» و درباره هزینه تغییر نیز گفته بود: «انقلاب هزینه دارد؛ اگر هزینه ندهیم پس چطور قرار است تغییر اتفاق بیفتد؟»
این روایت بر اساس گفتوگو با چند منبع و شاهد مطلع تهیه شده و هویت این منابع، همچنین اسنادی که به دست کُردپا رسیده، برای تهیه این روایت که نقض حقوق بشر و کشتار افراد زیر سن قانونی در جریان سرکوب فجیع و افسارگسیخته دیماه ۱۴۰۴ توسط جمهوری اسلامی را نشان میدهد و به اثبات میرساند، محفوظ نگه داشته شده است.
۱. شرح چگونگی قتل حکومتی علیرضا صیدی؛
از شلیک مستقیم تیر جنگی تا بیمارستان اطراف محل سرکوب که به قتلگاه دوم معترضان تبدیل شده بود:
یک منبع مطلع روایت شلیک نیروهای سرکوب به علیرضا و نحوه زخمی و جانباختن او را اینگونه بیان میکند؛ علیرضا مقابل فرمانداری شهر قدس (قلعهحسنخان) و از زاویه بالا هدف گلوله جنگی قرار گرفته بود؛ به شکلی که گلوله جنگی به فاصله حدود ۵ سانتیمتری بالای ناف وارد بدن او شده و پس از عبور از اندامهای داخلی، به شکلی کج از ناحیه مابین انتهای ستون فقرات از بدن او خارج شده بود. وقتی گلوله خورده بود، توانسته بود خودش را مسافتی از محل تیراندازی دور کند، اما اندکی بعد دو موتورسوار او را از فرمانداری دور کرده و به منزلی میبرند و به خانمی میگویند: «خانم به این جوان رسیدگی کن که خونریزی و تب و لرز شدیدی دارد.» در آن منزل، به دلیل لرزش شدید بدنش، او را با پتو میپوشانند. علیرضا قبل از آنکه هوشیاری خود را از دست بدهد، شماره تماس پدرش را در اختیار افراد قرار داد.
پس از تماس با پدر که محل کارش در خرمشهر بوده، وی در جریان واقعه قرار گرفت. آقای صیدی نیز بلافاصله با دخترش که دانشجوی پرستاری بود تماس گرفته و نشانی محل را در اختیار او گذاشت. نزدیکانش ابتدا تصور کردند که ساچمه خورده و نمیدانستند که گلوله جنگی به او شلیک و از پشتش خارج شده است.
به گفته یکی از شاهدان که از نزدیک همراه علیرضا بوده است؛
«پدر خانواده در تماس با دخترش میگوید یک چیزی میگویم نترس و به مامان هم چیزی نگو؛ علیرضا ساچمه خورده و خودش را به خانه یک خانمی رسانده و آن خانم تماس گرفته که بروند دنبالش و از یکی دیگر از نزدیکان خواستهام علیرضا را به خانه خودشان ببرند و شما نیز به آنجا بروید تا کمکهای اولیه را برایش انجام دهید. خواهر و نزدیکانش وقتی داشتند به سمت علیرضا میرفتند، در مسیر علیرضا را در یک ماشین در صندلی عقب میبینند که ناله میکرد و به خواهرش میگفت درد دارم مسکن بده و خواهرش سراغ سرم و مسکن میرود.
هیچوقت این صحنه یادم نمیرود؛ تمام مسیر آسانسور تا دم در خانه خون بود و یک زیرانداز انداخته بودیم و علیرضا لرز داشت و پتو روی او انداخته بودند. با هزار بدبختی برایش رگ گرفتند، چون آنقدر فشار خونش افتاده بود که رگی هم نداشت و به زور رگ گرفتند و یک مسکن زده شد ولی اثری نداشت و مسکن دوم را هم زدند. زیرانداز داشت خونیتر میشد و وقتی علیرضا را به پهلو خواباندند، از پشت خونریزی خیلی زیادی داشت.. دیدیم روی سطح شکم ۵ سانت بالای ناف یک تیر به اندازه ساچمه خورده؛ یک سوراخ کوچک بود به اندازه ۵ یا ۶ میل مثل یک زخم سطحی که اصلا فکر نمیکردیم ورودی تیر جنگی بوده باشد و هرکسی آنجا بود فکر میکرد ساچمه است و از جلو هم خونریزی نداشت، اما از پشت خونریزی شدید داشت.
در آن خانه جار و جنجال شده بود که چکار کنیم. با بیمارستان «قاسم سلیمانی» شهر قدس تماس گرفتیم و گفتند که آنجا کشتارگاه دوم است و ماموران ریختهاند و افرادی که آنجا هستند و جراحتهای خطرناک ندارد مانند شلیک به دست و پا را با همین جراحتهای زنده زنده در سردخانه میاندازند تا جان بدهند، یا آمپولی به آنها زده میشود که تمام کنند، یا دارند میاندازند توی ونهایی که ببرند و معلوم نیست به کجا میبرند. ما ترسیدیم که اگر علیرضا را میبردیم همان بلا سرش میآمد و بیمارستان قتلگاه دوم بود. اگر در خانه هم میماند داشت از دست میرفت.
با هزاران بدبختی یکی از نزدیکان رفت درمانگاه که اگر ماموری نیست ببریم آنجا. علیرضا را با هزار بدبختی در ماشین گذاشتیم و وقتی در مسیر داشتیم میرفتیم، یک لحظه دیدم علیرضا قیافه فوتشده به خود گرفته بود. در درمانگاه تا او را دیدند گفتند نیاز به اتاق عمل اورژانسی دارد و باید برود اتاق عمل و مجددا تاکید کردند به بیمارستان «قاسم سلیمانی» نبرید میکشندش، و او را به بیمارستان خصوصی «تریتای همت» یا «نور شهریار» ببرند. دوباره علیرضا را سوار ماشین کردیم که ببریم یکی از این دو بیمارستان خصوصی و دیدم داشت آب از دهان علیرضا خارج میشد و دارد رفلکسهای عصبی را انجام میدهد و دارد مرگ مغزی میشود. به سمت بیمارستان «نور شهریار» حرکت کردیم، اما نرسیده به بیمارستان به دلیل ترافیک و فاصله دور و شلوغی علیرضا جان داد. او پیش از رسیدن به بیمارستان در داخل خودرو و در حالی که سرش بر شانه یکی از بستگانش قرار داشت، جان خود را از دست داد.»
پس از رسیدن به بیمارستان «نور شهریار»، پیکر علیرضا را به سردخانه بیمارستان منتقل میکنند. او جزو اولین کشتههای این بیمارستان بوده است. به گفته این شاهد عینی، علیرضا چند ساعت مقاومت کرده بود و توان داشته بود چون جسم قوی داشت، اما خونی در بدنش نمانده بود و بر اثر خونریزی وسیع داخلی و خارجی کشته شده بود.
در برگه جواز دفن علیرضا صیدی که توسط اداره کل پزشکی قانونی استان تهران صادر شده، علت مرگ «اصابت اجسام پرتابهای پرسرعت به بدن» نوشته شده است.
۲. پیدا کردن پیکر علیرضا در میان صدها پیکر جانباختگان دی در کهریزک؛ از سولههای پر از اجساد تا صف خانوادهها برای تحویل پیکر عزیزانشان:
به گفته یک منبع مطلع؛
«روز ۱۹ دی ۱۴۰۴، خانواده برای تحویل پیکر علیرضا به بیمارستان «نور شهریار» مراجعه میکنند؛ بیمارستانی پر از مردم برای تحویل پیکر عزیزانشان. اما در بیمارستان نور شهریار به آنها گفته میشود هیچ جنازهای اینجا نیست و جنازهها به کهریزک منتقل شدهاند.
وقتی خانواده به کهریزک میرسند، در ابتدا از عمق جنایت خبر نداشتند؛ هرچند با چشم خودمان کیسههای جنازهها را میدیدیم اما نمیدانستیم سولهها مملو از اجساد است. سپس با صحنههایی هولناک روبرو میشوند؛ انگار روز محشر بود و خانوادههای بسیار با گریه و زاری دنبال اجساد فرزندانشان در کیسههای بیشمار و سولههای زیاد میگشتند. سولهها پر از کیسههای اجساد بود. در داخل سولهها میگشتند و به مانیتور نگاه میکردند که تصاویر فرزندانشان را نشان دهد که با کد ثبت شده بود.
خانواده تا عصر دنبال پیکر علیرضا گشتند تا اینکه افرادی گفتند از بیمارستان نور با این آمبولانسها جنازهها را آوردهاند. علیرضا یک نشانه داشت که دو تن از انگشتهای پایش به هم چسبیده بود و پایش از کیسه بیرون بوده و خانواده توانسته بودند او را شناسایی کنند.
پیکر علیرضا-زانیار صیدی در کیسه حمل جسدی با کد ۱۲۰۱۸ شناسایی شد. سپس به آنان اعلام شد که صبح روز ۲۰ دیماه ۱۴۰۴ برای انجام مراحل اداری، دریافت جواز دفن و تحویل پیکر به بهشت زهرا مراجعه کنند و ما خودمان پیکر را به بهشت زهرا میبریم. خانواده ساعتها در بهشت زهرا منتظر ماندند، اما با عدم تحویل پیکر، بار دیگر به کهریزک بازگشتند که مردم زیادی در صف بودند و جنازهها را برای تحویل در نوبت قرار داده بودند و علیرضا همچنان همان جای قبلی دیروز بود و هرجوری بود پیکر علیرضا را تحویل گرفتند.
به گفته این منبع، خانواده صیدی شانس آوردند که هزینه گلوله و چیزی از آنها گرفته نشد، چون اوایل بود و بعد که ویدیوهای کهریزک به بیرون درز کرد و افشاگری صورت گرفت، فشار و بیرحمیها برای تحویل پیکر به مردم آغاز شد؛ از گرفتن پول تا بازداشت و بگیر و ببندها.»
در نهایت، خانواده با تحویل گرفتن پیکر فرزندشان او را برای خاکسپاری به زادگاهش آبدانان منتقل کردند.
۳. مراسم خاکسپاری علیرضا صیدی در زادگاهش با حضور گسترده مردمی، شعارهای علیه حکومت و نخواندن نماز میت به نشانه اعتراض همزمان با فضای امنیتی و صدای شلیک گلوله:
مراسم خاکسپاری علیرضا روز یکشنبه ۲۱ دیماه ۱۴۰۴ در آبدانان با حضور گسترده مردمی و شعارهایی علیه حکومت برگزار شد. بر اساس اطلاعات منابع موثق، مردم این شهر در مراسم تشییع با سر دادن شعارهایی از جمله «مرگ بر خامنهای»، «مرگ بر سپاهی»، «امسال سال خونه، سید علی سرنگونه»، «میکشم، میکشم، آنکه برادرم کشت»، یاد این جانباخته راه آزادی را گرامی داشتند.
در ویدیوهایی که همزمان با انتشار این روایت به دست کُردپا رسیده است، در مراسم خاکسپاری علیرضا، مویه مادرش با صدای روله روله، کشیدن مو و رقص عزا برای فرزندش، همچنین شعارهای مرگ بر خامنهای و کف زدن و رقص عزای زنان برای سوگ علیرضا دیده میشود.
در ادامه، ویدیویی از شلیک هدفمند نیروهای سرکوب به مردم در مراسم خاکسپاری منتشر شد. همچنین در تصاویری از مراسم خاکسپاری علیرضا صیدی، شرکتکنندگان به نشانه اعتراض به این قتل حکومتی اقدام به نخواندن نماز میت اعتراضی کردند، در حالی که فضای امنیتی و صدای شلیک بر مردم سوگوار حاکم بود.
۴. مراسم چهلم علیرضا صیدی با حضور گسترده مردمی، سردادن شعارهای اعتراضی، شلیک به مردم سوگوار و گیسوبُران نمادین خواهر برای برادر:
۲۷ بهمن ۱۴۰۴ در آستانه چهلم قتل حکومتی علیرضا صیدی، ویدیوهایی از حضور مردم آبدانان در خیابان با فریاد شعارهای «مرگ بر خامنهای» و فضای امنیتی حاکم با قطع اینترنت و راههای ارتباطی همراه بود.
۲۸ بهمن ۱۴۰۴ همزمان با چهلم علیرضا صیدی، گسیل نیروهای سرکوب به آبدانان با ماشینهای سنگین و موتورسواران سرکوبگر آغاز شد. با این وجود، مراسم چهلم علیرضا صیدی با حضور گسترده مردمی و شعار «مرگ بر خامنهای» برگزار شد. اما نیروهای سرکوب که از صبح به اطراف آرامستان گسیل شده بودند، با شلیک، مردم را پراکنده کردند.
در یکی از تصاویر سرکوب مردم، یک نیروی سرکوب از بالای یک ماشین سرکوب دیده میشود که بهصورت هدفمند به سمت مردم شلیک میکند. همزمان گشتزنی نیروهای سرکوب در خیابانهای اطراف آرامستان و پرواز پهپاد برای ارعاب مردم بهشدت مشهود بوده است.
از دیگر سو، شهر آبدانان عملا به وضعیت امنیتی درآمد. از همان ساعات ابتدایی، دهها ماشین سنگین نیروهای سرکوبگر-نظامی بهصورت سازمانیافته به آبدانان اعزام شدند تا از برگزاری مراسم جلوگیری کنند و با مردم عزادار برخورد کنند. همزمان با مراسم چهلم علیرضا صیدی، نوجوان ۱۶ ساله اهل آبدانان و کشتهشده در تهران، خواهر او در حرکتی نمادین در مراسم چهلم، گیسوی بافته خود را برید.
۵. خانواده فشار برای «شهید جمهوری اسلامی» قلمداد کردن علیرضا رد و گفتند به خون علیرضا و دیگر جانباختگان خیانت نمیکنند؛
بر اساس اطلاعات منابع موثق، پس از مراسم خاکسپاری، فشار بر خانواده برای ثبت علیرضا به عنوان «شهید حکومتی» آغاز میشود، اما خانواده هر بار بهشدت مخالفت میکنند و میگویند به خون علیرضا و دیگر جانباختگان خیانت نمیکنند.
طی این روند، ابتدا با تماس به خانواده فشار آوردند تا قبول کنند او را به عنوان «بسیجی» و «شهید جمهوری اسلامی» اعلام کنند، اما خانواده مخالفت کرده و تأکید کردند که راه علیرضا این نبوده و به هیچ وجه به خون علیرضا و دیگر جانباختگان خیانت نخواهند کرد. سپس از طرف قوه قضاییه و اینها زنگ زدند که بچه شما چطور کشته شد؟ و خانواده اذعان داشتند کاملاً به وسیله سپاه و بسیج در اطراف فرمانداری قلعهحسنخان با تیر جنگی و گلوله مستقیم کشته شده است. در ادامه، افرادی تحت عنوان «گروه امام رضاییها» از خانواده میخواهند برای علیرضا در منزلشان مراسم برگزار کنند که خانواده اجازه نمیدهند. با اینکه تلاش زیادی کردند که علیرضا را شهید حکومتی اعلام کنند، اما خانواده مخالفت میکنند.
علیرضا صیدی؛
علیرضا صیدی ۱۶ ساله و متولد ۲۹ فروردین ۱۳۸۸ بود؛ فرزند فتحالله و پروین و از فرزندان طایفه بزرگ «ناصرعالی» که در میان خانواده و دوستانش با اسم کوردی «زانیار» شناخته میشود. او در خرمشهر که پدرش در این شهر مشغول به کار بود متولد شده بود. علیرضا تکفرزند پسر خانواده بوده است و دو خواهر دارد.
او دانشآموز تیزهوشان بود و برای ۱۸ و ۱۹ دی نیز برنامهریزی کرده بود که ویدیوهای فیزیک و تستهایش را انجام دهد و مواردی را مرور کند.
٦. آخرین روز زندگی علیرضا به روایت یکی از نزدیکانش؛
انقلاب هزینه دارد، اگر هزینه ندهیم پس چطور قرار است تغییر اتفاق بیفتد؟
صبح ۱۸ دی خواهرش از او میخواهد نان برای صبحانه بگیرد و او هم دیر و نزدیکهای ظهر نان میگیرد. خواهرش در آن روز حال عجیب و انرژی زیادی برای تمیز کردن خانه داشته و علیرضا در اتاقش بود که طرفهای عصر بیرون میآید و به خواهرش گفته بود به اعتراضات میرود. برای اعتراضات قبلی هم میخواست برود اما جلویش را گرفته بودند. خواهرش گفته بود اگر بروی و اتفاقی برایت بیفتد، بعدا من به خواهرزادهات چه بگویم که تو چطور بودهای و چه ویژگیهایی داشتهای؟ و او گفته بود به آنها بگوید داییشان دو متر مرد بود، قشنگ و خوشتیپ بود و رفت تا تو زندگی خوبی داشته باشی. خواهرش آن لحظه بغلش کرد و گفته بود این چه حرفی است و این حرفها را نزن؛ و آن آخرین بغلی بود که خواهرش با علیرضا داشت.
بعد از ظهر ساعت ۶ تا ۶:۳۰، نزدیکانش در خانه متوجه میشوند علیرضا نیست و احساس کردند به اعتراضات رفته است. گوشیاش را هم روی حالت پرواز قرار داده بود و نزدیکانش نمیتوانستند با او تماس بگیرند. اما علیرضا به مادرش که به مسافرت به شهری دیگر رفته بود گفته بود بیرون ماسک مو میخرد در بازار رضا؛ که برای رسیدن به بازار رضا باید از فرمانداری و میدان قدس که آن شب محل تجمعات بود بگذری.
سپس به خانه برمیگردد و ماسک مو همراهش بوده و با خواهرش آن ماسک مو را روی موهای علیرضا تست میکنند. خواهرش جلوی آینه وقتی داشته موهایش را مرتب میکرده به او خیره میشود؛ مانند حسی که او را به نگاه طولانی به برادرش وادار میکند. (ماسک مو همان روز خریده شد و فقط یکبار استفاده شد و جای یک انگشت علیرضا روی همان ماسک مو که حالت ژلهای دارد، هنوز مانده است).
در ادامه با خواهرش برای خرید یکسری اقلام به بیرون میروند برای اینکه فردا مرغ پرتقالی درست کنند. وقتی مرغ میخرند که کیلویی ۲۶۰ هزار تومان بوده، وقتی علیرضا این را میشنود ناراحت میشود و گفته بود: «ببین من و تو داریم، اما آن کس که ندارد چطور میتواند بگیرد؟»
در ادامه، خواهرش رفته بود میوه بخرد و علیرضا و یکی دیگر از اعضای خانواده به خانه بازمیگردند. وقتی خواهر بزرگش ساعت ۸ به خانه میرسد، صدای شعارها را میشنود که شروع شده و میبیند که علیرضا برای اعتراضات آماده شده بود؛ چند لایه لباس پوشیده بود، یک بطری آب دستش بود و گفته بود گوشیاش را روی حالت پرواز میگذارد و شماره دو تن از دوستانش را به خواهرش میدهد. خواهرش گفته نرو یا با تو میآیم، اما او رفته بود و خواهرش با او یک خداحافظی کوتاه میکند.
علیرضا ساعت ۸ به بعد به اعتراضات میرود و یکی از نزدیکانش میگوید؛
«حسی من را پشت پنجره کشید که نگاهش کن دارد میرود. دیدم چطور از بنبست کوچه رفت و شوق رفتنش یادم هست. ناخودآگاه یک شعر آمد توی ذهنم: "من با چشم خود دیدم که جانم میرود..." و حسی میگفت بمان تماشا کن، این آخرین باری است که تو داری او را ایستاده و سرپا میبینی.
ساعت ۹ و چند دقیقه صدای شلیکهای گلولههای دوشکا بلند شد و گفتیم علیرضا بین جمعیت است، و آماده شدیم تا برویم علیرضا را برگردانیم. در طول مسیر آخرین حرفهای علیرضا که شبیه وصیتنامه بود یادم آمد، که در مورد گرانی حرف زده بودیم که اگر بلایی سرت بیاید بابا چگونه میتواند تحمل کند، و گفته بود انقلاب هزینه دارد، اگر هزینه ندهیم پس چطور قرار است تغییر اتفاق بیفتد؟ که یکهو گوشی به صدا درآمد و خبر زخمی شدن و جاودانهشدن علیرضا رخ داد.»
تحلیل حقوقی و مسئولیت بینالمللی
قتل حکومتی علیرضا صیدی، نوجوان ۱۶ ساله، مصداق بارز نقض فاحش و سازمانیافته حقوق بشر، سلب عمدی حق حیات و کشتار کودکان (نقض حقوق کودک) است. بر اساس کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل متحد—که جمهوری اسلامی نیز از امضاکنندگان آن است—و همچنین پیماننامههای بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، هدف قرار دادن افراد زیر ۱۸ سال با سلاح جنگی و محروم ساختن آنها از خدمات درمانی فوری، خط قرمز حقوق بینالملل محسوب میشود.
در این واقعه، جمهوری اسلامی مرتکب «جنایت علیه بشریت»، «قتل عمد حکومتی یک کودک»، «پنهانکاری جنایت و عدم تحویل فوری پیکر» و «اعمال فشار و آزار روانی بر خانوادههای دادخواه» شده است. تبدیل مراکز درمانی به محلی برای بازداشت یا رها کردن مجروحان تا زمان جان باختن، نقض صریح اصول بنیادین حقوق بشر و اخلاق پزشکی در سطح بینالمللی است.
جمهوری اسلامی و تمامی آمران، عاملان، شلیککنندگان و مسئولان نهادهای امنیتی، قضایی و بیمارستانی دخیل در این واقعه، باید از طریق تشکیل دادگاههای صالح و مستقل بینالمللی، کمیتههای حقیقتیاب سازمان ملل متحد و اجرای صلاحیت جهانی مورد تعقیب کیفری قرار گیرند. پاسخگو کردن حکومت مستلزم مستندسازی دقیق اسناد، ثبت شهادتها و اعمال فشارهای دیپلماتیک و حقوقی جدی برای پایان دادن به مصونیت از مجازات ساختاری در ایران است.
تنظیم؛ اوین مصطفیزاده





