۳۰ شهریور۱۴۰۵؛ این گزارش میدانی بر اساس روایت ۱۰ زن در استانهای کردستان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، تهران و دو استان شمالی و مرکزی؛ نشان میدهد که جامعه با ژن ژیان ئازادی، دچار دگردیسی فکری بازگشتناپذیری شده و عرصه مبارزه و مقاومت از خیابان به زیست روزمره، نهاد خانواده و مقاومتهای مویرگی منتقل شده است. در مقابل، تشدید سرکوب عریان، موج اعدامها و سوءاستفاده حکومت از شرایط جنگی، ناشی از اقتدار و پذیرش حکومت نیست، بلکه حاصل بنبست سیاسی و ناتوانی در تمکین و مهار جامعه است؛ امری که در کنار فقر خردکننده و ابرتورم، جامعه را در «فاز بقا و فرسودگی» قرار داده، اما مطالبه آزادی و عدالت را عقب نرانده، بلکه خشمی انباشته ایجاد کرده است.
به باور آنان، عبور از این فرسودگی و هدایت خشم به تغییر پایدار، نیازمند درک متقابل و مسئولیتپذیری همزمان داخل و خارج است. مسئولیت داخل در تداوم مقاومت روزمره، آگاهیبخشی، سازمانیابی در هستههای امن و پیوند مطالبات معیشتی با حقوق زنان است؛ و در مقابل، از فعالان خارج انتظار میرود با پرهیز از قیمومیت و مدیریت از راه دور، مسئولیت خود را در بازتاب بیتحریف صدای داخل، دادخواهی حقوقبشری در مجامع بینالمللی و تقویت همبستگی مدنی ایفا کنند.
این گزارش میدانی بر پایه پرسشنامهای کیفی با ۱۰ زن (از فعالان باسابقه و مدنی تا زندانیان سیاسی سابق، روزنامهنگاران، زنان تازهنفس، خانهدار و مجروحان جنبش) در استانهای کردستان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، تهران و دو استان شمالی و مرکزی بین ۲۴ شهریور تا ۲ مهر ۱۴۰۵ گردآوری و در ۵ بخش (دگردیسی اجتماعی و فکری، مبارزه روزمره، تداوم سرکوب و بنبست سیاسی، فاز بقا، و مسئولیتهای متقابل) تنظیم شدهاند. گفتگوها پس از این گزارش در کُردپا منتشر میشوند.
بخش اول:
دگردیسی فکری و اجتماعی؛ تغییرات عمیق، لایهبهلایه و غیرقابل بازگشت
این بخش به کالبدشکافی عمیق دستاوردهای فکری، تحولات آگاهی عمومی، تغییر در روابط خانوادگی و مناسبات جنسیتی، حضور اجتماعی و پوشش روزمره زنان، و در نهایت میزان پایداری میراث جنبش ژن ژیان ئازادی پس از چهار سال میپردازد. عصاره پیام این ۱۰ زن نشان میدهد که اگرچه حکومت توانسته با اعمال خشونت عریان خیابان را از تجمعات بزرگ خالی کند، اما در بازگرداندن ذهنیت، پوشش، سبک زندگی و آگاهی جامعه به پیش از سال ۱۴۰۱ به طور کامل شکست خورده است؛ دگردیسی عمیقی رخ داده که طی آن زنان از «پذیرش تبعیض» به «مطالبهگری حق» عبور کردهاند و این تحول آگاهی، میراثی زنده، ساختاری و غیرقابلبازگشت است.
۱. جابهجایی مرزهای ذهنیت و مفهومسازی جدید از «حق» (دیدگاه فعالان باسابقه و پژوهشگران)
فعالان باسابقه که سالها تجربه کنشگری مدنی، سیاسی و حقوق بشری داشته و هزینههایی چون احضار، بازداشت و زندان را متحمل شدهاند، تغییرات چهار سال گذشته را نه یک موج هیجانی، بلکه یک «دگردیسی عمیق اجتماعی» و جابهجایی ساختاری در سوژگی زنان تحلیل میکنند:
● تحول در ذهنیت و پیوند با هویت در کردستان (سنندج): یک معلم و فعال مدنی باسابقه در سنندج که سالها در حوزه حقوق زنان و صنف معلمان فعالیت داشته و بارها بازداشت و احضار شده است، بزرگترین دستاورد را تغییر در ذهنیت جامعه میداند؛ «به نظر من بزرگترین تغییر در این چهار سال، تغییر در ذهنیت جامعه است. حکومت توانست با سرکوب گسترده، بازداشت، زندان و اعدام، خیابان را از اعتراض گسترده خالی کند، اما نتوانست جامعه را به شرایط قبل از ۱۴۰۱ برگرداند. بهویژه در میان زنان و جوانان، مرزهای پیشین تغییر کرده است. مقاومت در برابر حجاب اجباری و کنترل بدن زنان، امروز فقط یک اعتراض سیاسی نیست؛ به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است.»
او همچنین بر پیوند این جنبش با هویت و تاریخ کردستان دست میگذارد« در کوردستان، این تغییرات با مسئله هویت و زبان و تبعیض تاریخی نیز پیوند خورده است. «ژن، ژیان، ئازادی» برای جامعه کورد تنها یک شعار نبود؛ بیان فشردهای از خواست آزادی، برابری، کرامت انسانی و حق تعیین سرنوشت اجتماعی و فرهنگی بود... در واقع نوعی دگردیسی اجتماعی به وقوع پیوسته است.»
● تبدیل «نیاز» به «حق» و تغییر زبان قدرت (سنندج): یک پژوهشگر و فعال باسابقه زنان در سنندج، تحول رخداده را از منظر فمینیستی و حقوقی تبیین میکند؛ «مهمترین تغییر، جابهجایی مرزهای امر ممکن در زندگی زنان است. این جنبش... نوعی بازتعریف رابطه زن با بدن، هویت، آزادی و شهروندی بود. پیش از آن، بسیاری از مطالبات زنان در قالب اصلاحات تدریجی و درون ساختارهای موجود بیان میشد؛ اما پس از جنبش، بخش مهمی از زنان، بهویژه نسل جوان، بیش از گذشته خود را صاحب حق میدانند، نه صرفا دریافتکننده امتیاز یا حمایت. از منظر فمینیستی، این تغییر بسیار مهم است، زیرا فمینیسم اساسا با تبدیل «نیاز» به «حق» و تبدیل «موضوع حکومت» به «سوژه حقوق» سروکار دارد.»
او اشاره میکند که تغییر گفتمان جامعه، مقدمه تغییر مناسبات قدرت است؛«مفاهیمی مانند تبعیض جنسیتی، خشونت علیه زنان، کنترل بدن، آزار جنسی، قتلهای ناموسی، نابرابری در خانواده و حق انتخاب پوشش... وارد گفتوگوی روزمره جامعه شدهاند. به تعبیر فمینیستی، زبان قدرت تغییر کرده است؛ و تغییر زبان، اغلب مقدمه تغییر مناسبات قدرت است.»
● میراث زنده جنبش در برابر خستگی و ناامیدی (ارومیه): یک فعال سیاسی و مدنی باسابقه در ارومیه که سابقه زندان دارد، روایتی واقعی و صادقانه از همزمانی «خستگی عمیق» و «پیروزی در حافظه جمعی» ارائه میدهد؛ «من جامعه را هم تغییرکرده میبینم و هم بسیار خستهتر و ناامیدتر... اگر صادق باشم، امروز بیش از آنکه احساس پیروزی کنم، احساس خستگی و ناامیدی دارم. هزینهای که زنان، جوانان و فعالان مدنی پرداختند بسیار سنگین بود... با این حال، فکر میکنم میراث یک جنبش فقط در پیروزی سیاسی آن خلاصه نمیشود. میراث «ژن، ژیان، ئازادی» امروز در حافظه زنان، در رابطه مادران با دخترانشان، در مقاومتهای کوچک روزمره، در ادامه فعالیتهای مدنی، در هنر و ادبیات و در امتناع زنان از بازگشت کامل به گذشته زنده است.»
● ستم تقاطعی (Intersectional) و تفاوت مرکز و پیرامون (زن ساکن استان شمالی ایران): این فعال مدنی و سیاسی به پیچیدگیهای چندلایه ساختار اجتماعی ایران و تفاوت اولویتها اشاره میکند؛ «اگر بزرگترین دستاورد این جنبش و ظاهریترین آن را در «حجاب» و «آزادی انتخاب پوشش» ببینیم، حتی این دستاورد به علت تفاوتهای فرهنگی منتج از ساختار اجتماعی چند لایه و پیچیده یکسان نبوده و حتی دغدغه اولویتدار تمام زنان این جغرافیای سیاسی نیست؛ مثلا زنان کوردستان یا بلوچستان تاراج منابع اقتصادی سرزمینشان برایشان دغدغه بیشتری ایجاد میکند و این ستم ساختاری آنان را در شرایط بسیار سختتر و پیچیدهتری نسبت به بخش برخوردار ایران قرار میدهد.»
او در عین حال بر همراهی چشمگیر مردان و تغییر نگرش در نهادهای قضایی تاکید میورزد؛ «طی شورش و همینطور بعد از آن در کل ایران، شاهد همراهی چشمگیر مردان با زنان بودهایم... حتی در سطح نهادها مانند قوه قضاییه و بین قضات خانواده، تا جایی که دست قضات برای تعبیر قانون باز است، پروندهها نسبت به سابق بیشتر به نفع زنان پیش میروند.»
۲. تجربه ملموس آزادی، استقلال فردی و شکستن ترس (روایت زنان تازهنفس و اقشار مختلف)
در کنار فعالان باسابقه، زنانی که پس از شهریور ۱۴۰۱ وارد عرصه کنشگری شده یا در زندگی شخصی خود دست به نافرمانی زدهاند، تغییرات را در مناسبات روزمره، خیابان، استقلال مالی و شکسته شدن ترسهای تاریخی روایت میکنند:
● زیست مستقل و آگاهی فزاینده دختر جوان در پایتخت (تهران): یک دختر جوان کورد که پس از جنبش فعالتر شده و بهتنهایی در تهران زندگی مستقلی دارد، تغییر را در آگاهی و زیست عملگرایانه زنان میبیند؛ «اگرچه ساختار قانونی و سیاسی تغییر اساسی نکرده است، اما جامعه و مخصوصا نگاه خیلی از زنان به حق انتخاب تغییر کرده. یعنی زن ایرانی الزاما آزادتر نشده، اما آگاهتر شده و این تفاوت خیلی بزرگیه چون ممکنه یک حکومت بتواند اعتراض خیابانی را سرکوب کند، اما بازگرداندن جامعه به ذهنیّت قبل از «ژن، ژیان، ئازادی» بسیار دشوارتر است. من به عنوان دختری که تنها در تهران زندگی مستقلی دارم... آزادی در پوشش، حق انتخاب، استقلال مالی و مستقل شدن، تنها زندگی کردن، و سبک زندگی، ازدواج و کار را به وضوح میبینم.»
● دیده شدن زن و شکستن محدودیتهای سنتی در شهرهای کوچک (جوانرود و بانه):
○ زنی از جوانرود که پس از جنبش به میدان آمده، بر تثبیت جایگاه زن تاکید دارد؛ «انقلاب ژن، ژیان، ئازادی جنبشی را به ایران آورد که در آن نقش زنان در اجتماع و خانواده را به نمایی تبدیل کرد که زن دیده شود و در آن بتواند حق و حقوق خود را بهتر بداند... دیگر هیچ چیز به عقب بازنمیگردد و شاهد بهتر شدن و شکوفایی بهتر آن هستیم چون دیگر زنان ما چشم و گوش بسته نیستند.»
○ دختری جوان از بانه که پس از جنبش فعالتر شده، از گشایش فضای اجتماعی در یک شهر مرزی صحبت میکند؛ «۴ سال پیش در شهر بانه رانندگان زن انگشتشمار بودند، حتی در تاکسی زن وجود نداشت، اما الان جامعه چشمهایش باز شده و به این فکر میکنند که زنان بتوانند به تمام عرصهها وارد شوند... ۴ سال پیش اگر میخواستی برای فعالیت به خیابان بیایی، هنگام ژینا بیرون آمدن زنان انگشتشمار بود و ما ۱۰ زن بودیم، اما الان جامعه به گونهای چشمباز شده که دختران دیگر نیاز به این ندارند که خانواده اجازه دهند که بروید یا نروید و خودشان میدانند مشغول چه چیزی هستند.»
● پافشاری بر موجودیت و مقابله با مردسالاری در خانواده (ایلام): یک زن متأهل و خانهدار با تحصیلات بالا در ایلام، مبارزه را فراتر از تقابل با حکومت و در سطح جامعه سنتی میداند؛ «خیلی از زنها دیگه مثل گذشته حاضر نیستن هر چیزی رو قبول کنن، از انقلاب فکری گرفته تا لباس پوشیدن و در زندگی روزمره هم این تغییرات کاملا واضحه و فکر میکنم این تغییر نگرش فکری دیگه به راحتی برنمیگرده... مبارزه زنان تنها با حکومت نیست بلکه قسمت مهمی از مبارزه زنان با مردان زنستیز و عقاید پوسیده آنان است. به نظرم این مبارزه برای زنان یک مبارزه موجودیت هست... من خودم عضو گروه کوهنوردی هستم و یادمه روز اول فقط چهار زن بودیم، با اکثریت آقایان، اما خوشبختانه بعد از حدود شش سال الان شدیم حدوداً دو سوم آقایان؛ این دقیقاً همان نقطه عطف برای ما زنان است.»
● تسخیر خیابان و فروپاشی هیبت گشت ارشاد (کرمانشاه، ارومیه، استان مرکزی ایران):
○ یکی از مجروحان جنبش در کرمانشاه مینویسد؛ «تعداد زنانی که با حجاب اختیاری در خیابانها تردد میکنند بیشتر شده و قدرت خیابان را به دست گرفتهاند. هنوز حجاب برای زنان داخل ایران اجبار است اما با وجود این اجبار انتخاب کردهاند که با تمام خطرات احتمالی آزادانه در جامعه ظاهر شوند.«
○ یک فعال مدنی و حقوق زنان در ارومیه جابهجایی مرز ترس را مقایسه میکند؛ «اگر به سالهای پیش از این جنبش برگردیم، حضور یک زن در خیابان گاهی با اضطرابی دائمی همراه بود... صحنههایی که مأموران از موهای دختران میگرفتند و آنان را روی زمین میکشیدند... امروز آن ترس عمیق و فراگیری که زمانی بر حضور زنان در خیابان سایه انداخته بود، تا حد زیادی شکسته است. حکومت توانسته شکلهایی از سرکوب را تغییر دهد، اما نتوانسته تغییری را که در ذهن و رفتار جامعه ایجاد شده، به عقب بازگرداند.»
○ یک روزنامهنگار در یکی از استانهای مرکزی نیز به پذیرش عرفی اشاره میکند؛ «در خانوادهها نیز آزادی پوشش بهتدریج پذیرفته شده و حتی در خانوادههای مذهبی هم نشانههایی از آن دیده میشود. به بیان دیگر، پوشش آزاد تا حدی بهصورت عرفی و نه قانونی، پذیرش اجتماعی یافته است.»
۳. چالشها، تناقضها و مقاومت ساختارهای پدرسالار
با وجود این پیشرویهای بزرگ اجتماعی، تمامی پاسخدهندگان به چالشها و تناقضهای جدی نیز اشاره کردهاند؛
- شکاف میان حقوق بالفعل جامعه و قوانین رسمی: آنچه در زیست روزمره جامعه فتح شده، هیچ پناهگاه و پشتوانه قانونی ندارد و زنان را در برابر خطرات حقوقی، شغلی و قضایی عریان رها کرده است.
- تشدید خشونت خانگی و زنکشی؛ در کنار افزایش عاملیت زنان، مقاومت ساختارهای سنتی و پدرسالارانه نیز خشنتر شده است. فعال ساکن استان شمالی ایران به اوجگیری زنکشی به دلیل نبود قوانین بازدارنده، قوانین تبعیضآمیز ارث و دیه و مشکلات فرهنگی طلاق اشاره میکند.
- عدم توازن توسعه فکری و فرهنگی؛ در برخی شهرهای کوچکتر یا خانوادههای متعصب، فشار بر دختران همچنان سنگین است و تحقیر و سرکوب خانوادگی پابرجا مانده است.
بخش دوم:
کالبدشکافی مبارزه؛ انتقال سنگر از خیابان به مقاومت مویرگی، روزمره و زیرساختی
این بخش به بررسی چگونگی تغییر عرصهٔ مبارزه پس از افزایش هزینههای اعتراض علنی خیابانی میپردازد. یافتهها نشان میدهد مبارزه خاموش نشده، بلکه از تقابل خیابانی به «مقاومت مویرگی و زیرساختی» در لایههای جامعه—از نهاد خانواده و فضاهای مدنی، آموزشی و مجازی تا هنر زیرزمینی—تغییر سنگر داده است؛ نقطهای که در آن تفاوت نگاه میان فعالان باسابقه (با تأکید بر بازآرایی و خلق زیرساختهای پایدار) و زنان تازهنفس (با پافشاری بر جسارت روزمره و تسخیر فضاهای عمومی) به چشم میخورد. عصارهٔ پیام مشترک این ۱۰ زن تأکید میکند که مبارزات وارد فاز «پایداری عمیق، مقاومت مویرگی و بازسازی دروننهادی» شده است؛ مبارزهای که برای گامهای بعدی، بیش از شعارهای کلی، به «ایجاد زیرساختهای ماندگار، اعتمادسازی، ارتباط میاننسلی و شبکهسازیهای کوچک اما امن» نیاز حیاتی دارد.
۱. تغییر شکل مبارزه؛ از تسخیر خیابان تا نافرمانی در زیست روزمره
تمامی پاسخدهندگان متفقالقول هستند که عقبنشینی از خیابان به معنای پایان مبارزه یا سکوت مطلق نیست، بلکه مبارزه به زیست روزمره گره خورده است؛
● پافشاری بر حضور آزادانه و تسخیر عرصه عمومی (کرمانشاه، ایلام، تهران):
○ یکی از مجروحان جنبش در استان کرمانشاه، پایداری زنان در خیابان را کنشی مستمر و بدون سکون میداند و میگوید: «مبارزه زنان بر استمرار آزادانه حضور پیدا کردن در جامعه تغییر شکل داده. با همه فشارها و محدودیتها بر تصمیم خود پافشاری میکنند. این نوع از مبارزه طی ۴ سال گذشته هیچگاه حالت سکون نداشته حتی در بحرانیترین شرایط کشور که شدت سرکوبها از هر زمانی بیشتر بوده، زنان دست از مبارزه از نوع حضور آزادانه در خیابانها و پافشاری برای زنده کردن حقوق پایمالشده خود برنداشتهاند.»
○ یک زن با سواد بالا و خانهدار در ایلام، مبارزه را یک «مبارزه موجودیت» میخواند که حتی عرصه جامعه سنتی را تغییر داده است: «به نظرم ما در ابتدای راه هستیم و مبارزه هنوز ادامه داره… مبارزه زنان تنها با حکومت نیست، بلکه قسمت مهمی از مبارزه زنان با مردان زنستیز و عقاید پوسیده آنان است. به نظرم این مبارزه برای زنان یک مبارزه موجودیت هست و به مرور زمان میتواند خودشون را تثبیت کند. به فرض مثال من خودم عضو گروه کوهنوردی هستم و یادمه روز اول که عضو شدم ما فقط چهار زن بودیم با اکثریت آقایان، اما خوشبختانه بعد از حدود شش سال الان ما حدودا شدیم دو سوم آقایان؛ این دقیقا همان نقطه عطف برای ما زنان است.»
○ دختری جوان در تهران که پس از جنبش به میدان آمده، تداوم نافرمانی را اینگونه توصیف میکند: «مبارزات زنان نسبت به چند سال قبل تا حد زیادی تغییر شکل داده اما هدف اصلی آن از بین نرفته، اعتراضات خیابانی خیلی گستردهای در آغاز جنبش ژن ژیان ئازادی دیده شد، اما با سرکوب مواجه شد، اما مقاومت به شکلهای روزمرهتر و پراکندهتر ادامه پیدا کرده است و با وجود ادامه قوانین حجاب اجباری، نافرمانی زنان و حق انتخاب آنان در مورد حجاب همچنان ادامه دارد.»
۲. تحلیل فعالان باسابقه؛ دوره «بازآرایی»، «تجدید قوا» و خلق زیرساختهای پایدار
فعالان باسابقهای که تجربه زندان، احضارهای مکرر و سالها کنشگری ساختاری دارند، وضعیت فعلی را نه ایستایی، بلکه مرحله «تنفس، بازآرایی و بدنسازی دروننهادی» ارزیابی میکنند:
● ضرورت زیرساختهای جدید و تجدید قوا در کردستان (سنندج):
○ یک پژوهشگر و فعال باسابقه زنان در سنندج، پویایی جنبش را در اشکال زیرساختی آن کالبدشکافی میکند و میگوید؛ «جنبش همانند دیگر تعاریف و مفصلبندیها درباره خصوصیات جنبشهای مدنی، اکنون در مرحله سکون و ریکاوری و بدنسازی دروننهادی است. در این دوره به شدت نیاز به ایجاد زیرساختهای جدید و طرحهای مختلف برای همبستگی و هدفمند کردن انرژی میاننسلی داریم. زنان و فعالان مدنی نیز میراث ژن، ژیان، ئازادی را صرفا با تکرار شعار حفظ نمیکنند؛ بلکه آن را به عمل روزمره تبدیل میکنند. ادامه آموزش زنان و دختران، مستندسازی خشونت، حمایت از قربانیان، فعالیتهای فرهنگی و هنری، شبکهسازی میان زنان، آموزش حقوق شهروندی، فعالیت در حوزه کودکان و نوجوانان و ایجاد فضاهای امن برای گفتوگو، همه شکلهایی از تداوم جنبش هستند.»
○ یک معلم و فعال مدنی باسابقه در سنندج، به حوزههای متعدد این مبارزه مویرگی اشاره دارد؛ «من مبارزه زنان را پایانیافته نمیدانم؛ بلکه معتقدم شکل آن تغییر کرده است. در سال ۱۴۰۱ خیابان مهمترین عرصه مبارزه بود، اما امروز به دلیل افزایش هزینههای سرکوب، مبارزه به اشکال پراکندهتر و روزمره منتقل شده است. مقاومت زنان در برابر حجاب اجباری، فعالیتهای فرهنگی و مدنی، حمایت از خانوادههای دادخواه، مبارزه با زنکشی و خشونت علیه زنان و فعالیتهای صنفی، نمونههایی از ادامه این مبارزه هستند... جنبش برای ادامه مسیر بیش از هر چیز به اعتمادسازی، شبکهسازی، ارتباط میان نسلها و پیوند میان جنبش زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان و خانوادههای دادخواه نیاز دارد.»
● ارزیابی واقعبینانه؛ بازآرایی در عین فرسودگی (ارومیه و یک ساتان شمالی ایران):
○ یک فعال سیاسی و مدنی باسابقه در ارومیه ، وضعیت را دورهای حیاتی برای بقا میداند و میگوید؛ «مبارزات زنان امروز را نه تمامشده میبینم و نه در همان شکل سابق پویا... من وضعیت امروز را بیشتر یک دوره بازآرایی و فرسودگی میدانم تا سکوت مطلق. زنان عقب ننشستهاند، اما دیگر نمیتوان انتظار داشت همان انرژی و شکل بسیج سالهای نخست جنبش ادامه پیدا کند... تنها با شعار و همبستگی عاطفی نمیتوان این مسیر را ادامه داد. زنان به منابع، امنیت، آموزش، ارتباطات پایدار، حمایت حقوقی و روانی و مهمتر از همه به شبکههایی نیاز دارند که در شرایط بحران بتوانند دوام بیاورند. مسئله فقط ساختن یک موج جدید نیست؛ مسئله ساختن زیرساخت اجتماعیِ ماندگار برای مقاومت و زندگی است.»
○ یک فعال مدنی و سیاسی در یک استان شمالی ایران بر نقش کلیدی «نهاد خانواده» و «هنر زیرزمینی» به عنوان ابزارهای جدید مبارزه دست میگذارد و میگوید؛ «مبارزه دیگر صرفا به معنای فعالیت در احزاب و تشکلها و یا کنشگری در فضاهای عمومی و در خیابان... نیست... تن ندادن به حجاب اجباری و پافشاری بر پوشش اختیاری و یا کنشهای حرفهایتری مانند ساخت فیلم و یا موسیقی بدون مجوز (اصطلاحا زیرزمینی)... به جنبش استمرار بخشیدهاند... مهمترین امکانات زنان برای تغییر... خودِ نهاد خانواده است. به معنای دیگر، مبارزه علیه سیستم از نهاد خانواده شروع میشود... زن میتواند تفکر و فرهنگ خانواده را تحت تاثیر قرار دهد... تناقض در همین مورد خانواده وجود دارد؛ در خیلی از مواقع بزرگترین مانع نیز همین خانواده است.»
● انتقال مبارزه به فضای مجازی و آموزش بلندمدت : یک روزنامهنگار کورد ساکن استانهای مرکزی تاکید میکند؛ «امروزه بخش عمده فعالیت جنبش در فضای مجازی جریان دارد. با وجود سرکوب شدید، گروهها فعلا از اعتراضات خیابانی پرهیز میکنند... برای سازماندهی و ارتباط میان گروهها، فرهنگسازی و آموزش بلندمدت ضروری است؛ بهویژه از طریق ارتباط اعضا با گروههای خارج از کشور، تا این مطالبات در جامعه و میان همه اقشار نهادینه شود.»
۳. روایتی از زبان زنان تازهنفس؛ شجاعت روزمره و تسخیر عرصههای جدید
زنانی که پس از شهریور ۱۴۰۱ وارد عرصه عمومی و فعالیت شدهاند، جنبش را کاملا زنده و پویا میدانند و بر دستاوردهای ملموس آن در شهرهای کوچک تاکید میورزند؛
● ایستادگی و هراسافکنی بر پیکره قدرت در شهرهای کردستان (جوانرود و بانه):
○ زنی از جوانرود بر زنده بودن روح مبارزه تاکید دارد و می گوید؛ «مبارزات امروز در ایران هنوز زنده است. ما امروزه شاهد آن هستیم که زنان سرزمینم چطور در برابر ظلم ایستادگی میکنند. سرکوب و ترس هست اما باز هم پای خود و جنبشمان ایستادهایم... من این جنبش را کمرنگ نمیبینم و حالا هم که اوضاع ایران امنیتی و خیلی سخت هست، بازهم این جنبش به جایی رسیده که ترس و رعب و وحشت را بر دلشان نهاده و میدانند که دیگر هیچ چیز به عقب برنمیگردد و در این راه قطعا به شبکهسازی و سازماندهی بیشتری نیاز دارد.»
○ دختری جوان در بانه به انتقال سنگر مبارزه به انجمنها، فضای مجازی و آموزش اشاره دارد و میگوید؛ «به نظر من الان زنان خیلی آماده هستند که مطالبهگر باشند و بدانند چه حقوقی دارند. به نظرم طوری که الان زنان در فضای مجازی مشغول فعالیت هستند، تأثیر خیلی بیشتری از خیابان به همراه داشته است. اکنون جنبش در انجمنها، فعالیت در فضای مجازی و فرهنگ و پرورش شکل گرفته و مطمئنا زنان و جامعه به این نیاز دارند که سازماندهی شوند و تشکل و گروههای قوی ساخته شوند.»
۴. موانع و محدودیتها؛ از هزینههای پرحجم تا ساختارهای سرکوبگر
در ارتباط با این بخش و ارزیابی موانع و محدودیتها، پاسخدهندگان به چالشهای کلیدی زیر اشاره کردهاند؛
- پرخطر بودن شبکهسازی علنی در داخل کشور؛ فعال ساکن شمال ایران صراحتا بیان میکند که به دلیل تسلط نفوذ و سرکوب توتالیتر، امکان شبکهسازی کلاسیک و گروههای بزرگ در داخل به مرز صفر رسیده است و هزینهها هیچ تناسبی با فواید ندارند؛ از این رو مبارزه باید در قالب هستههای انفرادی یا بسیار کمتعداد پیش برود.
- نبود فضای امن و پراکندگی نیروها؛ فعال صنفی سنندجی اشاره میکند که فعالان مدنی مدام باید میان ادامه فعالیت مدنی و حفظ امنیت جانی خود و خانوادهشان دست به انتخابهای سخت بزنند.
- فشارهای خردکننده اقتصادی و سرکوب سیاسی؛ فعال ارومیه و پژوهشگر سنندج تاکید میکنند که تورم شدید و احکام سنگین قضایی، توان برنامهریزیهای گسترده اجتماعی را محدود کرده است.
بخش سوم:
ماشین سرکوب؛ خشونت عریان، بنبست حکومت و سوءاستفاده از شرایط بحران و جنگ
این بخش به کالبدشکافی ابعاد مختلف سرکوب عریان، میلیتاریزه کردن عرصه عمومی، موج بازداشتها، احکام اعدام، شکنجه روانی، نظارت دیجیتال و سوءاستفاده حکومت از شرایط جنگی و بحران برای مهار جامعه میپردازد. عصارهٔ تحلیل مشترک این ۱۰ زن نشان میدهد حکومتی که مشروعیت و توان همراه ساختن جامعه را از دست داده، به دلیل بنبست کامل سیاسی، راهی جز تشدید خشونت و ارعاب نیافته است؛ اما این حجم از سرکوب نه نشاندهنده اقتدار، بلکه گواهی بر ترس عمیق حاکمیت از آگاهی و سازمانیافتگی جامعه است. اگرچه این فشارها هزینههای مبارزه را به شدت بالا برده و جامعه را محتاط کرده، اما نتوانسته مطالبه برابری را نابود کند، بلکه تنها بیاعتمادی و خشم انباشته در زیر پوسته جامعه را عمیقتر کرده است.
۱. استراتژی خشونت عریان، پروندهسازی قضایی و موج بازداشتها (روایت فعالان باسابقه)
فعالان باسابقهای که پروندههای قضایی و احکام متعدد را تجربه کردهاند، از ابعاد برخورد عریان دستگاههای امنیتی و قضایی میگوید:
● احضارهای سالانه، بازداشتهای دی ۱۴۰۴ و دادگاههای امنیتی در سنندج: یک معلم و فعال مدنی باسابقه در سنندج که بارها تجربه احضار و بازداشت داشته، از فشار مستمر بر فعالان مدنی و صنفی میگوید؛ «تجربه شخصی من در طول این ۴ سال، در شهریور ۱۴۰۲، شهریور ۱۴۰۳، شهریور ۱۴۰۴، هر سال در سالیاد جنبش ژینا در سنندج توسط ستاد خبری و اطلاعات احضار شده و هر سال تعهد مبنی بر عدم شرکت در تجمع را از من گرفتهاند. حکومت تلاش کرده با مجموعهای از ابزارها میراث جنبش را مهار کند: بازداشت، زندان، اعدام، پروندهسازی، احضار، تهدید، فشار بر خانوادهها و امنیتی کردن فعالیتهای اجتماعی.»
او به نمونههای عینی سرکوب قضایی و موج بازداشتها در سنندج اشاره میکند؛ «برای نمونه بازداشت فعالین زنان بعد از مراسم ۸ مارس ۱۴۰۳ و جلسه رسیدگی به اتهامات فعالین مدنی و کارگری و صنفی در دادگاه انقلاب سنندج برگزار شد. اتهاماتی مانند «تبلیغ علیه جمهوری اسلامی» و «اخلال در نظم و آسایش عمومی» به آنان نسبت داده شده بود و مشارکت برخی از آنان در مراسم خاکسپاری یک مادر دادخواه نیز در پرونده مطرح شده بود... دیماه ۱۴۰۴ نقطه دیگری از تشدید این وضعیت بود. قبل و بعد از اعتراضات دیماه، موجی از احضار و بازداشت فعالان مدنی در سنندج شکل گرفت... دهها فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق در سنندج بازداشت شدند و گزارشها از بازداشتهای بدون ارائه حکم قضایی و انتقال افراد به مکانهای نامعلوم حکایت داشت.»
● حکمرانی از طریق کنترل بدن و صدور احکام سنگین اعدام (سنندج): یک پژوهشگر و فعال زنان در سنندج، برخورد حکومت را نوعی «حکمرانی از طریق کنترل بدن، ترس و امنیتیسازی» تعریف میکند و به یک نمونه تکاندهنده از احکام صادره اشاره میورزد؛ «برخورد از سرکوب مستقیم خیابانی به سمت ترکیبی از بازداشت، پروندهسازی قضایی، احکام سنگین، اعدام، نظارت دیجیتال، کنترل پوشش، فشار بر خانوادهها و محدودکردن فضای مدنی حرکت کرد... نمونه بسیار تکاندهنده اخیر، پرونده ترانه و رومینا رحیمی است؛ دو خواهر دوقلو که پس از اعتراضات ۱۴۰۴ بازداشت شدند. این پرونده را میتوان نمونهای از پیوند سرکوب سیاسی، خشونت جنسیتی، شکنجه، فشار بر خانواده و استفاده از مجازات سنگین برای ایجاد اثر بازدارنده دانست.»
● فشار بر خانوادهها، شکنجه و بیدادگاهها (استان شمالی ایران و ارومیه):
○ فعال مدنی و سیاسی ساکن استان شمالی ایران، ابعاد انتقامجویی سیستم را لایهبهلایهتر توصیف میکند؛ «حکومت از همان روزهای اول شروع به دستگیریهای گسترده، تیراندازی و شهید کردن و نابینا کردن مرد و زن در خیابان نمود... از محدودیت در خیابانها تا فشار به کسبه، جریمه کردن و به پارکینگ بردن خودروها... ماهها انتقام از دختران با شیمیایی کردن مدارس دخترانه، تشکیل انواع پرونده برای هنرمندان به ویژه موزیسینها و سینماکاران، ممنوعالخروج کردن، زندان، اعدام، اخراج دانشجویان و اساتید... صدور احکام بیشمار اعدام آن هم در حالی که روند بررسی پروندهها حتی نسبت به قبل بیقانونتر و سلیقهایتر شده و داشتن وکیل مستقل دریغ میشود و اعترافگیری با شکنجه...»
○ یک فعال سیاسی باسابقه در ارومیه بر فشار حاشیهای بر خانواده فعالان دست میگذارد؛ «در کردستان این فشار را عینیتر میتوان دید. فعال مدنی فقط با یک برخورد مستقیم روبهرو نیست؛ گاهی خانواده او تحت فشار قرار میگیرد، تلفن و ارتباطاتش محدود میشود، احضار میشود یا دائما احساس میکند تحت نظر است.»
۲. سوءاستفاده از سایه جنگ و بحران امنیتی برای تشدید سرکوب
یکی از مهمترین یافتههای این بخش، تبیین نحوه سوءاستفاده حکومت از فضا و شرایط جنگی برای پیشبرد اهداف سرکوبگرانه در جامعه است:
● تاری ساختن مرز «دشمن خارجی» و «منتقد داخلی» (سنندج): پژوهشگر سنندجی توضیح میدهد که حکومت چگونه از شرایط اضطراری جنگی سوءاستفاده میکند؛ «جنگ و بحران امنیتی میتواند مرز میان «دشمن خارجی» و «منتقد داخلی» را عمدا مبهم کند. هنگامی که جامعه در وضعیت اضطراری قرار میگیرد، حکومت میتواند بسیاری از اقدامات استثنایی را با استدلال امنیت ملی توجیه کند... این مسئله در سال ۱۴۰۴ بسیار برجسته شده است. در جریان جنگ، ما در داخل ایران مشاهدهگر بودیم که از شرایط امنیتی برای تشدید بازداشتها، فشار بر جامعه مدنی، محاکمات ناعادلانه و سرکوب مخالفان استفاده کردهاند.»
● موج اعدامها و سرکوب پس از جنگ (ارومیه و استان مرکزی ایران):
○ فعال سیاسی باسابقه در ارومیه وضعیت دوران جنگ را چنین روایت میکند؛ «در دوره جنگ علاوه بر هراس جنگ و بیخانمانی و مسئله حیات مردم، ما با تهدید حکومت هم روبرو بودیم. بلافاصله پس از جنگ، سرکوب عمومی و صدور احکام سنگین و موج اعدامها آغاز شد که تا کنون ادامه دارد.»
○ یک روزنامهنگار کورد در استان مرکزی به جرمانگاری هرگونه آگاهیبخشی تحت پوشش جنگ اشاره میکند؛ «پس از جنگ ۱۲ روزه حاکمیت به بهانه جاسوسی یا اقدام علیه امنیت ملی، هرگونه فعالیت اعتراضی و آگاهیبخشی را جرم اعلام کرد و احکام سنگین مانند اعدام، مصادره اموال و زندانهای طولانیمدت را در نظر گرفت. همچنین با تحریک مردان خانواده به نام غیرت، از آنان خواسته شد در محدودسازی زنان با حاکمیت همراه شوند؛ امری که به افزایش قتل زنان، بهاصطلاح قتلهای ناموسی، انجامید.»
۳. تغییر ابزارها؛ از سرکوب خیابانی به ارعاب دیجیتال، اداری و جنگ روانی (روایت زنان تازهنفس و شهرهای کوچک)
زنانی که پس از جنبش وارد عرصه شده یا در شهرهای کوچکتر زیست میکنند، نشان میدهند که حکومت چگونه وقتی در خیابان ناکام میماند، به ابزارهای اداری، پروندهسازی مجازی و ارعاب روانی خانوادهها متوسل میشود؛
● نظارت دیجیتال، پلمب کسبوکارها و جریمههای خودرویی (تهران و ارومیه):
○ دختری جوان در تهران میگوید؛ «یکی از مهمترین کارهای حکومت تلاش برای بازگرداندن حجاب اجباری بود و این فقط سرکوب توسط مأموران خیابانی نبود، نظارت دیجیتال هم نقش زیادی داشت؛ کسبوکارهای آنلاین کسانی که با حجاب دلخواه در صفحههای اینستاگرامی فعالیت داشتند بسته میشد... اما نتیجه کاملا دلخواهی به دست نیاورد چون یکسری تغییرات ذهنی و اجتماعی ایجاد شده بود.»
○ فعال حقوق زنان در ارومیه به بازداشت بلاگرها در فضای مجازی اشاره میکند؛ «یکی از عرصههایی که این فشار را بهوضوح میتوان دید، فضای مجازی است... در جریان شرایط جنگی اخیر، تعدادی از بلاگرهای زن در ارومیه بازداشت و برای آنان پرونده و حکم صادر شد.»
● تهدیدهای تلفنی، شایعهسازی و ایجاد رعب در شهرهای کوچک (بانه و جوانرود):
○دختری جوان از بانه ابعاد ارعاب تلفنی و پروندهسازی علیه خانوادهها را آشکار میسازد؛ «حکومت با این شکست خورد که خواست با میراث ژن ژیان ئازادی مقابله کند و برای این هر کاری کرد، به خانوادهها فشار میآورند و هنوز خانوادههای زیادی هستند که میگویند موهایت را رها نکن، بازداشت میشوی و در بازداشت فلان کارها را انجام میدهند، این ترس را در جامعه راه انداختهاند تا زنان به فکر حقوق خود نباشند. همچنین از طریق تماس، خیلی از افراد را تحت فشار و تهدید قرار دادهاند، چندباری با خودم تماس گرفتند، جواب ندادم؛ با یک شماره دیگر تماس گرفتند و حتی به کوردی حرف زدم و گفتم از طریق دادگاه اقدام کنید. و حتی با تماسهای تلفنی تهدیدآمیز علیه افرادی که لباس کوردی میپوشند و فعالیت مدنی میکنند، ترس و ارعاب درست میکنند.»
○ زنی از جوانرود حکومت را فسادزده و ناتوان از اقناع میداند؛ «حکومت هرگز با این جنبش کنار نیامده و نمیآید چون میداند در هر اجتماعی که زن پایه و اساس خود را بداند دیگر جایی برای مردانی هوسباز و انسانهایی که با نماد دین از زنهایمان سوءاستفاده میکنند نیست... حکومت برای سرکوبش هر کاری میکند و خواهد کرد چون این حکومت بهدردنخور و فاسد و فاشیست نمیخواهد که زنان و مردانش آگاه باشند.»
● تهدیدهای مستمر در ایلام و کرمانشاه:
○ زنی خانهدار در ایلام میگوید؛ «حکومت و مردهای زنستیز تا حد قابل توجهی در این سرکوب تاثیر داشته... از بازداشت و تهدید گرفته تا پروندهسازی. خانوادههای بعضی فعالان هم تحت فشار قرار گرفتن. این کارها باعث شده خیلیها بترسن و به نحوی سکوت کنن، ولی فکر نمیکنم باعث شده باشه مردم خواستههاشون رو فراموش کنن»
○ مجروحی از جنبش در کرمانشاه تاکید دارد؛ «حکومت طی ۴ سال گذشته از هیچ تلاشی برای سرکوب و عقب راندن جنبش ژن ژیان ئازادی کوتاه نیامده، اما در مقابل با شهامت و سماجت بیشتر زنان و البته خانوادهها روبهرو شده است.»
بخش چهارم:
روانشناسی جامعه در تقاطع فقر، سایه جنگ و موج اعدامها
این بخش به روانشناسی جامعهای میپردازد که تحت فشار تورم خردکننده، سایه تهدید جنگ، ماشین اعدام و ارعاب حکومت، در یک «فاز بقا، فرسودگی روانی و سوگ جمعی» فرو رفته است. اما عصارهٔ تحلیل مشترک این زنان ثابت میکند که این خستگی و سکوت ظاهری به هیچوجه به معنای تسلیم، شکست مطالبات یا پذیرش وضعیت موجود نیست؛ بلکه مطالبهٔ آزادی اکنون عمیقا با مطالبهٔ عدالت اقتصادی و حق حیات شرافتمندانه پیوند خورده است. جامعهٔ امروز اگرچه خسته، زخمی و محتاط است، اما سکوت آن نشانهٔ رضایت نیست، بلکه خشمی انباشته و آتشی زیر خاکستر است که در انتظار جرقهای برای تحول و تغییر پایدار به سر میبرد.
۱. فشار معیشتی و «فاز بقا»؛ پیوند مطالبات اقتصادی با حقوق زنان
بحران اقتصادی و فروپاشی ارزش پول ملی، زیست روزمره خانوادهها را به نبردی دائمی برای زنده ماندن تبدیل کرده است. اما نگاه زنان به این فشارها یکسان نیست؛ در حالی که برخی آن را موجب حاشیهنشینی کوتاهمدت مطالبات میدانند، برخی دیگر آن را عامل افشای ریشههای سیاسی بحران میبینند؛
● زنان؛ قربانیان نخست بحران اقتصادی و بار مضاعف مراقبت (سنندج):
○ یک پژوهشگر و فعال زنان در سنندج، اثر نابرابر فقر بر زنان را اینگونه تحلیل میکند؛ «بحران اقتصادی در یک جامعه نابرابر، به شکل برابر بر زنان و مردان اثر نمیگذارد. زنان معمولا هم درآمد و امنیت اقتصادی کمتری دارند و هم مسئولیت بیشتری برای مراقبت از خانواده بر عهده میگیرند. در نتیجه، فقر میتواند وابستگی اقتصادی زنان را بیشتر کند و قدرت آنها را برای تصمیمگیری مستقل کاهش دهد... با این حال، من معتقد نیستم که فشار معیشتی مطالبات زنان را از بین برده است. مطالبات تغییر شکل دادهاند. امروز مطالبه زن فقط آزادی پوشش یا حضور در فضای عمومی نیست؛ مسئله اشتغال، دستمزد، امنیت اقتصادی، حق تحصیل و حق داشتن یک زندگی شایسته نیز به همان اندازه اهمیت پیدا کرده است. به بیان دیگر، مطالبه «آزادی» با مطالبه «عدالت اجتماعی» پیوند خورده است.»
○ معلم و فعال مدنی باسابقه در سنندج نیز تاکید دارد؛ «امروز مسئله اقتصاد دیگر فقط مسئله سفره مردم نیست؛ به مسئلهای اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است. گرانی و ناامنی شغلی باعث شده بسیاری از خانوادهها بخش بزرگی از انرژی خود را صرف تأمین نیازهای اولیه کنند... مردم امروز فقط آزادی سیاسی نمیخواهند؛ زندگی شایسته، امنیت اقتصادی، آموزش، کار، آزادی و کرامت انسانی را در کنار یکدیگر مطالبه میکنند.»
● زیست در سطح «بقا» و افشای ریشههای سیاسی فقر (بانه و استان شمالی ایران):
○ دختری جوان از بانه روایتی ملموس از تلاش شبانهروزی برای حداقلها ارائه میدهد؛ «در حال حاضر زن و مرد که کار میکنند، فقط نیازهای اولیه زندگی را میتوانند در خانواده تأمین کنند و شرایط ایران ویران است... آیا این فشار معیشتی منجر به عقبنشینی مطالبات زنان شده؟ نه. من به جرأت میتوانم بگویم در این شرایط بیشتر چشمهایشان باز شده که فکر کنند چه بر سرشان آمده و دلیلش چیست... من خودم و دوستانم از صبح تا شب زحمت میکشیم و ماهی نمیتوانیم از نیازهای ثانویه، یک جفت جوراب برای خودمان بخریم! و این شرایط بیشتر منجر به این میشود که فکر کنی آینده فرزندت را درست کنی؛ به همین دلیل باعث عقبگرد مطالبات نمیشود.»
○فعال مدنی در استان شمالی ایران وضعیت را «فاز بقا» مینامد؛ «افت شدید ارزش پول ملی و تورمهای شدید و ابرتورم... جامعه را دچار فروپاشیهای عظیم در همه ابعاد نموده و خودکشیها و زنکشیها هم به اوج رسیدهاند. جامعه در فاز بقا فرورفته و تمام اشکال جنبش به ظاهر فریز شدهاند.»
● تضعیف استقلال اقتصادی زنان (استان مرکزی ایران و ایلام):
○ روزنامهنگار در استان مرکزی ایران یادآور میشود؛ «جنگ، بیکاری، تورم و گرانی پیامدهای سنگینی داشت و زنان از نخستین قربانیان آن بودند. امروزه شمار زیادی از زنان شغل خود را از دست دادهاند و این وضعیت استقلال اقتصادی و اجتماعی آنان را تضعیف کرده... در نتیجه، تلاش برای بقا به دغدغه اصلی زنان تبدیل شده و مبارزات اجتماعی آزادیخواهانه به حاشیه رفته است.»
○ زنی خانهدار اما با تحصیلا بالا در ایلام میگوید؛ «خیلی فشار زیاد شده دیگه نه کار و کاسبی درست حسابی مونده و نه انگیزهای. گرانی و بیکاری زندگی مردم رو داغون کرده و خانوادهها با چندرغاز درآمد فقط به فکر خرج زندگی هستن... همه خسته و نگران و در عین حال خشمگین هستیم.»
۲. روانشناسی جامعه؛ سوگ جمعی، فرسودگی و تمایز «سکوت» از «رضایت»
تحلیل روحیه عمومی جامعه نشاندهنده ترکیبی پیچیده و دردناک از سوگ، ترس، خستگی، اما در عین حال امتناع از تسلیم است:
● سوگ جمعی دیماه، سرکوب و تصویر ضحاک (زن ساکن استان شمالی ایران): این فعال مدنی و سیاسی، به گره خوردن سوگ اعتراضات با فاجعه جنگ اشاره میکند؛ «فاجعه دیماه و قتلعام مردم که اکثر قریب به اتفاق آنها از جوانان بودند مردم را دچار سوگ جمعی نموده؛ سوگی که متصل شد به بحران جنگ و فشارهای امنیتی خیلی شدیدتر و همینطور قطعی طولانیمدت اینترنت... اعدامها به شکلی که در فاصله زمانی اندک روزانه چند جوان را به بالای دار میکشیدند و میکشند، تصویر ضحاک را در حافظه عمومی جامعه شکل داده و سوگ و خشم شدید همزمانی را باعث شده است.»
● صراحت فعالان باسابقه درباره خستگی و ناامیدی (ارومیه و سنندج):
○ فعال سیاسی باسابقه و زندانی سابق در ارومیه، از تلخترین واقعیت امروز جامعه میگوید؛ «امروز چیزی که بیشتر از همه میبینم، خستگی است؛ خستگی از فقر، از گرانی، از ترس جنگ و از اینکه هر روز باید نگران بازداشت یا سرنوشت یک دوست و همکار باشی... بعد از اعدامها و بازداشتها، ترس فقط ترس از زندان نیست؛ ترس از آینده است. من در اطراف خودم آدمهایی را میبینم که زمانی با شجاعت حرف میزدند، اما امروز ترجیح میدهند سکوت کنند تا خودشان و خانوادهشان آسیب نبینند. این برای من تلخترین تغییر است. خشم هنوز وجود دارد، اما امید به تغییر سریع تقریبا از بین رفته است. خیلیها دیگر نمیپرسند «چه زمانی تغییر میکنیم؟»؛ میپرسند «چطور فقط دوام بیاوریم؟»... من نمیخواهم از امیدی حرف بزنم که خودم در این لحظه احساسش نمیکنم.»
○ با این حال، پژوهشگر سنندج تاکید میکند که خستگی را نباید به معنای رضایت تعبیر کرد؛ «جامعه خسته است، اما بیتفاوت نیست. ترس وجود دارد، اما ترس به معنای پذیرش نیست. خشم وجود دارد، اما خشم هنوز به یک کنش جمعی پایدار تبدیل نشده است. و امید وجود دارد، اما امید امروز سادهلوحانه نیست؛ امیدی محتاط، زخمی و آگاه است.»
● تفکیک «سختتر شدن زندگی» از «عقبنشینی از مطالبات» (ارومیه): فعال حقوق زنان در ارومیه تناقض جامعه امروز را چنین فرمولبندی میکند؛ «آنچه امروز در جامعه میبینم، نوعی تفکیک میان «سختتر شدن زندگی» و «عقبنشینی از خواستههای اجتماعی» است؛ مردم ممکن است به دلیل فشار اقتصادی خستهتر و ناامیدتر شده باشند، اما این خستگی الزاما به معنای فراموش کردن مطالباتشان نیست. شاید ملموسترین تصویر جامعه امروز همین تناقض باشد: جامعهای خسته، فقیرتر و ناامیدتر از گذشته، اما در عین حال جامعهای که بسیاری از خواستههایش را فراموش نکرده است.»
۳. سایه جنگ و موج اعدامها؛ ارعاب عمومی در برابر پایداری و شهامت
فضای ارعاب، صدور و اجرای شتابزده احکام اعدام و سایه جنگ اثرات دوگانهای برجای گذاشته است: از یک سو ترس و احتیاط را افزایش داده و از سوی دیگر خشم را عمیقتر کرده است:
● تبدیل ترس از اعدام به انگیزهای برای کار و مبارزه (بانه و کرمانشاه):
○ دختری جوان از بانه که با ژن ژیان ئازادی به میدان آمده، میگوید؛ «فضای ارعاب و اعدام... این کارها در چند سال پیش خیلی متفاوت بود؛ یعنی اگر کسی را اعدام میکردند، ترس و ارعاب درست میشد، اما اکنون خیلیها از این خشم به دل میگیرند که باید کاری کرد.»
○ مجروحی از کرمانشاه تاکید میکند؛ «شرایط موجود در کنار حس غم، خشم و ترس درونی، نوعی شهامت و پایداری در مبارزه را در مردم بیدار نگه داشته است.»
● هراس از آینده و بیارزشی جان انسانها برای حکومت (جوانرود و استان مرکزی ایران):
○زنی از جوانرود مینویسد؛ «ایران سالهای سال است که اعدام میکند و برای جان مردمش پشیزی ارزش قائل نیست؛ حکومت فقط میخواهد بماند، نمیخواهد بسازد... کمی ترس هست که آیا این بار هم تبدیل به تصمیمی نشود که دوباره مطالبات زندگی و آینده را از ما بگیرند، اما با شرایطی که امروز هست، موضوع دیگر عقبکشیدن نیست، بلکه منتظر جرقهای هستند که دوباره به خیابانها بیایند.»
○ روزنامهنگار ساکن استان مرکزی ایران اضافه میکند؛ «جامعه کنونی با ناامیدی، خشم و آیندهای مبهم دستوپنجه نرم میکند. بسیاری با ناامیدی منتظر روشن شدن وضعیت جنگ هستند و کشتار گسترده و اعدامها ترس از اعتراضات دوباره را افزایش داده است. با این حال، به نظر نمیرسد این وضعیت در بلندمدت پایدار بماند.»
۴. چیستی امید در جامعه امروز؛ آتش زیر خاکستر و انتظار برای یک جرقه
ارزیابی نهایی ۱۰ پاسخدهنده نشان میدهد که امید از حالت هیجانی پیشین خارج شده و به شکلی عمیق، به امری محتاطانه و منتظر تبدیل شده است:
- انباشت نارضایتی و آتش زیر خاکستر: فعال ساکن استان مرکزی ایران یادآور میشود که خشم عمومی آتشفشانی زیر خاکستر است که با هر جرقهای امکان فوران دارد.
- آمادگی پنهان برای انفجار اجتماعی: فعال مدنی ارومیه و زن خانهدار ایلام تاکید دارند که صبر مردم حدی دارد و نارضایتیها و خشم انباشتهشده به نقطهای رسیدهاند که یک محرک کوچک میتواند مجددا آنها را به سطح خیابان بازگرداند.
- امید آگاهانه و غیرسادهلوحانه: دختر جوان بانهای میگوید؛ «ناراحتکننده است شرایط و خشم خیلی زیادی در دل دارند؛ جامعه به یک جرقه نیاز دارد... چشمانداز را روشن میبینند که این روزهای تاریک پایان مییابد و ناامید نشدهاند.»
بخش پنجم:
نقشه راه؛ مسئولیتها، مقاومت هوشمندانه از داخل، پشتیبانی بدون قیمومیت از خارج
این بخش با کاوش بر روی آخرین پرسش راهبردی پرسشنامه، نقشه راهی شفاف را برای تداوم مبارزه ترسیم میکند که در آن مسئولیت اصلی زنان داخل کشور در «تداوم نافرمانی مدنی روزمره، آگاهیبخشی میاننسلی، سازمانیابی در هستههای کوچک و امن، و گره زدن مطالبات معیشتی با حقوق برابر» تعریف شده است. عصارهٔ تحلیل این ۱۰ زن با هشداری صریح به دیاسپورا و جامعه جهانی تأکید میکند که جنبش ژن ژیان ئازادی پایان نیافته بلکه در اعماق جامعه نهادینه شده است؛ فعالان داخل در «فاز بقا» نیازمند حمایتهای زیرساختی و پشتیبانیاند، نه قیمومیت سیاسی و مدیریت کاناپهای از خارج؛ هرگونه مصادرهٔ جنبش توسط جریانهای تمامیتخواه یا تحمیل چهرهها از خارج مردود است؛ جامعه جهانی باید از بیانیههای بینتیجه به سمت اعمال هزینههای واقعی سیاسی بر حکومت حرکت کند؛ و در نهایت آیندهٔ مبارزه در کردستان و ایران در گره خوردن مطالبات زیستی با آزادی زنان و اتحاد احزاب بر پایه تکثرگرایی نهفته است.
۱. مسئولیت جامعه مدنی و فعالان داخل؛ حفظ حافظه تاریخی، آموزش و مقاومت مویرگی
فعالان داخل کشور بر این باورند که در شرایط استبداد کنونی، وظیفه اصلی آنان زنده نگهداشتن حافظه جمعی، آموزش، مستندسازی خشونتها و حفظ شبکههای ارتباطی امن است:
● ثبت روایتها و گره زدن مطالبات معیشتی با حقوق زنان (سنندج):
○ معلم و فعال مدنی باسابقه در سنندج، مهمترین مسئولیت داخل را حراست از آگاهی میداند؛ «به نظر من مهمترین مسئولیت جامعه مدنی داخل، در شرایط کنونی، زنده نگه داشتن ارتباط، حافظه تاریخی و صدای جامعه است. ممکن است امکان تجمع گسترده وجود نداشته باشد، اما میتوان روایتها را ثبت کرد، سرکوب و خشونت علیه زنان را مستند کرد، صدای خانوادههای دادخواه و آسیبدیدگان را منتقل کرد و اجازه نداد قربانیان فراموش شوند... همچنین باید میان مطالبات مختلف پیوند ایجاد کرد: حقوق زنان، حقوق کارگران، معلمان، دانشجویان، خانوادههای دادخواه، حق آموزش به زبان مادری و حق برخورداری از زندگی امن و شرافتمندانه.»
○ پژوهشگر سنندجی بر ۶ اقدام حیاتی دست میگذارد؛ «اول، حرکت از پروژههای کوتاهمدت به سمت ایجاد ظرفیت پایدار جامعه مدنی. دوم، نقش واقعی زنان و گروههای محلی در تصمیمگیریها. سوم، تداوم مستندسازی نقض حقوق بشر و خشونت علیه زنان. چهارم، تبدیل حمایت از خانوادههای زندانیان، اعدامشدگان و قربانیان به یک مسئله مستقل حقوق بشری. پنجم، پیوند مطالبات زنان با عدالت اقتصادی، اشتغال، آموزش و امنیت اجتماعی. ششم، نگاه حقوقبشری و حق تعیین سرنوشت به مردم در شرایط جنگ.»
● کنشگری پنهان در برابر خفقان و افسردگی ناشی از سانسور (زن ساکن استان شمالی ایران): این فعال مدنی و سیاسی به شیوه کنشگری ممکن در داخل اشاره میکند؛ «جامعه مدنی داخل در شرایط کنونی فقط میتواند کارهای غیرعلنی انجام داده و نتایج آن را به شکل ناشناس در خارج کشور منتشر و علنی نمایند، مانند همین کاری که بابت این پرسشنامه در حال انجام آن هستیم؛ گرچه همین کار هم برای ما کنشگرانی که دائما رصد امنیتی میشویم واقعا ریسک بالایی دارد ولی دیگر از حداقلهاست و اگر همین کار را هم انجام ندهیم دیگر باید بر اثر افسردگی شدید منتج از خفقان و سانسور خودکشی کنیم.»
● آموزش مستمر و تقویت آگاهی در شهرهای کوچک (بانه و ایلام):
○ دختری جوان از بانه میگوید؛«من بهعنوان یک …. تا جایی که بتوانم افراد را پرورش میدهم که بدانند چه حقوقی دارند... ما باید آموزشدیده باشیم که بهعنوان یک فعال مدنی هر سال بتوانیم بر خیلیها تاثیر داشته باشیم تا به این مسیر بپیوندند... در داخل به جای کار کردن روی بحثهای رعب و وحشت، باید آموزشگر داشته باشیم.»
○ زنی خانهدار در ایلام تاکید دارد؛ «مهمترین چیز حمایت از همدیگه هست. کسانی که داخل هستن با وجود همه فشارها تلاش خودشون رو میکنند... مهمه که اختلافات کنار گذاشته بشه و همه بیشتر با هم همکاری کنند.«
۲. نقد شجاعانه و انتظارات صریح از دیاسپورا؛ پرهیز از «مبارزه کاناپهای» و افشای مصادرهکنندگان
یکی از پربارترین و صریحترین بخشهای پاسخها، هشدارهای تند زنان داخل به فعالان خارج از کشور و جریانهای سیاسی منفعتطلب است؛
● پرهیز از مبارزه کاناپهای و پروژهسازی سیاسی (سنندج): معلم و فعال مدنی سنندج با صراحت میگوید؛ «جامعه مدنی خارج از کشور باید صدای داخل باشد، نه جایگزین آن؛ و از مبارزه و مدیریت کاناپهای بپرهیزند. انتظار ما این است که روایتهای واقعی مردم داخل را بشنود و از تبدیل کردن مطالبات جامعه به پروژههای سیاسی خودداری کند.»
● رد قیمومیت خارج، افشای سلطنتطلبان و عدم تحمیل پهلوی (ارومیه): فعال سیاسی و مدنی باسابقه و زندانی سابق در ارومیه، هشداری صریح میدهد؛ «چیزی که امروز باید تغییر کند شیوه مواجهه ما با یکدیگر است. همچنین شناخت فرصتطلبان و سرکوبگران جدیدی چون سلطنتطلبان که درصدد سرقت انقلاب و جنبش مردم هستند؛ اینها هم باید رسوا شوند. داخل کشور نباید احساس کند که فقط هنگام اعتراض مورد توجه است و خارج از کشور نباید تصور کند که میتواند به عنوان مثال پهلوی را به ما تحمیل کند!... از فعالان خارج از کشور هم انتظار ندارم به جای ما تصمیم بگیرند یا از طرف ما صحبت کنند؛ انتظار دارم صدای زنان داخل را تحریف نکنند، واقعیت سرکوب و اعدام و فشار اقتصادی را مستند کنند.»
● لزوم درک شرایط داخل، احتیاط امنیتی و پشتیبانی (زن ساکن استان شمالی ایران): این فعال مدنی به نیاز مادی و امنیتی فعالان اشاره میکند؛ «اول از همه درک کاملی از شرایط فعالین داخل داشته باشند و توقعاتشان را هماهنگ نمایند. دوما برای هرگونه ارتباط گرفتن نهایت احتیاط را به عمل آورند و امنیت فعال داخل را به خطر نیندازند. یکی از مهمترین حمایتها برای ادامه فعالیت فعالین داخل واقعا کمک مالی است. در این شرایط اقتصادی فوقسخت، فعال داخل از دو جهت در فشار است: فشار روحی ناشی از مشکلات مالی و کار بسیار زیاد برای درآمدزایی که زمانی برای فعالیت مدنی باقی نمیگذارد... فعالین خارج باید از طریق سازمانها کمک مالی جذب کنند و از امنترین راهها برسانند، چرا که در صورت لو رفتن، حکم اعدام در پی دارد.»
۳. انتظارات از نهادهای حقوق بشری و جامعه جهانی؛ عبور از بیانیههای بیخاصیت
زنان پاسخدهنده خواستار اقدامات ملموس و هزینهزا برای حکومت از سوی جامعه جهانی هستند:
● ایجاد هزینه سیاسی واقعی و حمایت از آثار (زن ساکن استان شمالی ایران و ارومیه):
○ این فعال خواستار پشتیبانی از تولیدات مدنی و فشار سیاسی است؛ «از نهادهای حقوق بشری و جامعه جهانی توقع داریم تا در این شرایط سخت امنیتی... برای ساخت آثار فیلم، موسیقی و چاپ کتاب همکاری مالی لازم را داشته باشند. در صورت بازداشت، حمایت رسانهای و کارزارهای بینالمللی اعمال شود... تحت فشار گذاشتن کشورها برای محدود کردن ارتباطات اقتصادی، سیاسی و نظامی با این حکومت بسیار مهم و تاثیرگذار است.»
○ فعال سیاسی ارومیه میگوید: «جامعه جهانی هم باید از بیانیههای کلی فراتر برود و برای بازداشت، اعدام، سرکوب زنان و وضعیت کوردستان هزینه سیاسی و حقوقی واقعی ایجاد کند. من بعد از سالها فعالیت و تجربه زندان دیگر به وعدههای بزرگ خیلی اعتماد ندارم؛ اما هنوز فکر میکنم اگر قرار است چیزی باقی بماند، باید شبکهای از همبستگی واقعی، کوچک، امن و مداوم ساخته شود.»
● دیپلماسی حقوق بشری و لابی با دولتهای غربی (زن ساکن استان مرکزی ایلام): این روزنامهنگار یادآور میشود؛ «از فعالان و گروههای حقوق بشری انتظار میرود با سیاستمداران کشورهای غربی ارتباط بگیرند، وضعیت ایران و بهویژه زنان را تشریح کنند و با سازمانهای حقوق بشری و دولتهای اروپایی برای پیشبرد حقوق بشر و حقوق زنان در ایران همکاری بیشتری داشته باشند، تا فشارها و تحریمهای حقوقبشری مؤثرتری شکل بگیرد.»
۴. مسئله کردستان؛ اتحاد احزاب، مقابله با میلیتاریزه شدن و جایگاه زن کورد
بخش مهمی از پاسخها به آینده کردستان، ضرورت اتحاد جریانهای سیاسی و جایگاه برابریخواهانه زنان اختصاص دارد:
● وحدت احزاب کورد در خارج و انتقال آن به داخل (زن ساکن استان شمالی ایران و ارومیه):
○ فعال مدنی ساکن استان شمالی ایران بر اتحاد بیقید و شرط تاکید میورزد؛ «حفظ اتحاد احزاب و سازمانها و نخبههای کورد در خارج از ایران برای ما بسیار بسیار اهمیت دارد. وحدت و وحدت و وحدت... قبول تفاوتها و تاکید بر اشتراکات... همینطور انتقال این حس وحدت به داخل کوردستان در ایران. اهمیت بیشتر دادن به زنان و جایگاهشان در مبارزات داخل و خارج از شرق کوردستان، به وجود آوردن کارگروههای تخصصی برای مشکلات کنونی و آینده زنان و پیشبینی قوانین آینده مربوط به خانواده از مهمترین اقدامات است.»
○ فعال ارومیه نیز اضافه میکند؛« همه احزاب و جریانها و همه کوردها باید تا حد امکان از دوگانگیها، اختلافات فرسایشی و منفعتطلبیهای شخصی فاصله بگیرند و بر یک هدف مشترک تمرکز کنند... در غیر این صورت، خطر این وجود دارد که اختلافات داخلی، خود به یکی از مهمترین موانع پیشرفت جامعه تبدیل شود»
● الهام از استقامت زنان روژئاوا و نهادینهسازی برابری (جوانرود و بانه):
○معترض جوانی از جوانرود مینویسد؛ «ما شاهد مقاومت و استواری زنان ڕۆژئاوا بودیم، پس چرا ما نتوانیم سنبل استقامت باشیم؟... زنان سرزمین من به پشتوانه و دیده شدن نیاز دارند و با برنامهای هدفمندانه و عاقلانه راه را ادامه دهیم... تنها با دست خالی نمیشود چون باز هم شاهد کشتار و زندان هستیم. ما به همکاری فعالان خارج احتیاج داریم که صدای ما را به جهانیان برسانند.»
○ دختری از بانه ابراز امیدواری میکند: «امیدوارم احزاب زودتر برگردند و خیلی چیزها عوض شود... تنها راه حل یک جرقه است و خواستها و مطالباتی هویتی بهعنوان یک زن دارم که حق خودمان است؛ سرنوشتمان را تعیین کنیم.»
تنظیم؛ اوین مصطفیزاده





