۱۳ شهریور ۱۴۰۵؛ «نیلوفر مجاور»، دختر ۲۷ ساله اهل پیرانشهر، که به مدت ۱۰ روز از سوی فردی پس از فریب، در مکانی نامشخص و در شرایط غیرانسانی نگهداری و به‌شدت هدف خشونت، شکنجه و تجاوز جنسی و جسمی و محرومیت از آب و غذا قرار گرفته بود، با مرگ مغزی روبه‌رو شد و پس از چند روز بستری شدن در بیمارستان، خانواده با اهدای دو کلیه او که تنها اعضای سالم باقی‌مانده بدنش بودند، موافقت کردند و او جانش را از دست داد.

خانواده علیه فردی به نام «سید عزت‌الدین سیدطاهری» که از وضعیت آسیب‌پذیر نیلوفر سوءاستفاده کرده و به طرز هولناکی او را شکنجه و مورد تجاوز قرار داده بود، شکایت کرده‌اند؛ با این حال، این فرد هنوز بازداشت نشده است.

کُردپا در گفت‌وگو با خاله نیلوفر مجاور، «سهیلا مهدی‌زاده»، که این پرونده را رسانه‌ای کرده، جزئیات آنچه بر نیلوفر گذشته و شدت خشونت و تجاوز اعمال‌شده علیه او را روایت می‌کند. سهیلا ضمن اشاره به خشونت، شکنجه و تجاوزی که بر نیلوفر رفته، تأکید می‌کند: «صدای نیلوفر یعنی صدای تمام زنانی که تحت خشونت هستند یا در آینده تحت خشونت قرار می‌گیرند و صدا باید بلند شود تا این خشونت‌ها متوقف و از تکرار آنها علیه دیگر زنان جلوگیری شود»

۱۰ روز شکنجه، تجاوز، گرسنگی و تشنگی؛ نیلوفر با بدنی درهم‌شکسته و مرگ مغزی به بیمارستان رسید:

خاله نیلوفر، با بیان اینکه جنایتی که بر خواهرزاده‌اش رفته وحشتناک است، می‌گوید؛ ما نمی‌دانیم دقیقا او طی این مدت در چه مکانی مورد شکنجه و خشونت شدید جسمی و جنسی قرار گرفته است؛ اما با توجه به وضعیت نیلوفر که پاها و دست‌هایش خاکی بوده است، حدس می‌زنیم او در محیطی نامناسب و خاکی هدف این شدت از جراحات قرار گرفته و دچار مرگ مغزی شده و جان باخته است.

به گفته او، آثار شکنجه و تجاوز خشونت‌آمیز به‌گونه‌ای بوده که آسیب شدید به ناحیه واژن و مقعد او وارد شده، تمام بدنش دچار کبودی بوده و انگار با یک چیز سنگین از روی تمام بدنش رد شده‌اند. نیلوفر از ناحیه چانه و استخوان‌های پهلو دچار شکستگی بوده و از پشت سر نیز به او ضربه  شدید وارد شده بود.  تمام این خشونت‌ها نیز در محرومیت دادن آب و غذا طی مدت ۱۰ روز بر او اعمال شده است و فکر کردن به اینکه او چه درد وحشتناکی را متحمل شده، عذاب‌آور است.

خاله نیلوفر می‌گوید؛ امروز جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵ خانواده با اهدای دو کلیه رضایت دادند، چراکه تنها این دو عضو بدنش سالم مانده بودند و قابل اهدا بود و قلبش آن‌قدر ضعیف بود که توان اهدا را نداشت.

پس از رسانه‌ای شدن پرونده نیلوفر؛ دو خانواده دیگر از خشونت و تجاوز علیه دخترانشان توسط  «سید عزت‌الدین سیدطاهری» گفتند:

خاله نیلوفر درباره «سید عزت‌الدین سیدطاهری» می‌گوید؛ پس از پرونده نیلوفر مشخص شد، این فرد زنان بسیاری را این‌گونه فریب و آزار داده و حتی افرادی می‌گویند سه زن را کشته است که البته من نمی‌توانم این سه قتل را تأیید کنم. اما بعد از رسانه‌ای کردن خشونت و قتل نیلوفر، دو نفر از خانواده‌ها به ما گفته‌اند این فرد دخترهای ما را نیز مورد خشونت و تجاوز و شکنجه قرار داده، اما نباید اسم ما را بیاورید.

«سیدعزت‌الدین سیدطاهری» ۴۱ ساله، اهل و ساکن پیرانشهر است و در پیرانشهر زندگی کرده است.

خانواده، بعد از بستری شدن نیلوفر در بیمارستان علیه «سیدعزت‌الدین سیدطاهری» در اداره آگاهی پیرانشهر شکایت ثبت کرده‌اند. نیروهای مربوطه به خانواده گفته‌اند؛ «شما به آن فرد کاری نداشته باشید، ما خودمان پیگیر موضوع هستیم.» با این حال، تاکنون «سیدعزت‌الدین سیدطاهری» بازداشت نشده و فراری است.

رسانه‌ای حکومتی نیز بازداشت نشدن این فرد را تایید کرده‌اند.

«سید عزت‌الدین سیدطاهری» نیلوفر را با جراحات شدید به درمانگاه برد و گفت حادثه رانندگی بوده و خود در مسیر بیمارستان پیرانشهر فرار کرد؛

اطلاعات رسیده به کُردپا در روز گذشته، حاکی از آن بود؛ «نیلوفر مجاور» روز سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، با جراحات شدید ناشی از خشونت، شکنجه و آزار و تجاوز شدید جسمی و جنسی، توسط «سید عزت‌الدین سیدطاهری» که خود را همسر او معرفی می‌کند، به مرکز درمانی روستای «اندیزه» منتقل می‌شود و او می‌گوید نیلوفر دچار حادثه رانندگی شده است.

شرایط نیلوفر به‌حدی وخیم بوده که کادر درمان می‌گویند او باید همین الان به بیمارستان شهر منتقل شود. آن مرد می‌گوید؛ «من را نمی‌خواهد و خودتان او را ببرید» اما کادر درمان می‌گویند؛ «تو می‌گویی همسرش هستی و باید همراه آمبولانس بروی». در نهایت «سید عزت‌الدین سیدطاهری» تا فلکه «قرآن» همراه آمبولانس می‌رود و آنجا به دروغ می‌گوید؛ «نگه دارید، باید بروم و تعدادی سند بیاورم» سپس فرار می‌کند و دیگر به بیمارستان برنمی‌گردد.

«سید عزت‌الدین سیدطاهری» پس از فرار، ساعت ۱۱:۳۰ نیمه‌شب سه‌شنبه با مادر نیلوفر تماس می‌گیرد و می‌گوید؛ «من و نیلوفر دچار حادثه تصادف شده‌ایم و به بیمارستان امام خمینی پیرانشهر بیا».

خاله نیلوفر می‌گوید این مرد در تماس با مادر نیلوفر گفته است فقط باید خودش به‌تنهایی به بیمارستان بیاید و حق ندارد دنبال این موضوع را بگیرد و از هیچ‌کس و هیچ فرد و دولتی هم نمی‌ترسد.

۱۰ روز شکنجه و محرومیت از آب و غذا؛ نیلوفر با بدن کبود، استخوان‌های شکسته و مرگ مغزی به ارومیه رسید؛

پرسنل بیمارستان «امام خمینی» پیرانشهر از همان ابتدا، به‌دلیل شرایط وخیم نیلوفر و سطح هوشیاری بسیار پایین مغز، می‌گویند او باید به بیمارستان نقده منتقل شود. نیلوفر به بیمارستان نقده منتقل می‌شود، اما بلافاصله از آنجا نیز به بیمارستان «امام خمینی» ارومیه منتقل می‌شود.

به گفته پزشکان بیمارستان ارومیه، نیلوفر طی مدت ۱۰ روز تحت شکنجه و خشونت شدید فیزیکی و جنسی و تجاوز بوده است. او حتی از نان و آب محروم بوده و جای شلاق، سیاهی و کبودی بر تمام بدنش دیده می‌شود. همچنین از ناحیه چانه و پهلو دچار شکستگی شدید بوده و به پشت سرش نیز ضربه شدید وارد شده است.

به گفته پزشکان، خشونت و محرومیت از غذا و آب بر این دختر به حدی بوده که مانند نوجوانی ۱۴ یا ۱۵ ساله دیده می‌شده است. پزشکان گفته‌اند این مورد از جمله وحشیانه‌ترین نوع خشونتی بوده که علیه این دختر جوان انجام گرفته است. آنها از همان ابتدا اعلام می‌کنند که نیلوفر دچار مرگ مغزی شده و آسیب شدیدی دیده است و از خانواده می‌خواهند اعضای بدن او که سالم مانده را اهدا کنند.

در نهایت، روز جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، تنها دو کلیه او که سالم مانده بود، اهدا شد.

«سیدعزت‌الدین سیدطاهری» به نیلوفر نزدیک شد و از وضعیت آسیب‌پذیر او سوءاستفاده کرد؛

خاله نیلوفر در گفت‌وگو با کُردپا ضمن تأیید این اطلاعات درباره جزئیات ناپدیدشدن نیلوفر تا انتقال او به درمانگاه و بیمارستان در نتیجه شدت شکنجه و تجاوز می‌گوید؛ نیلوفر شامگاه یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵، در حالی که قرار بود صبح زود همراه مادرش بر سر کار بروند، مادرش که خسته است، آخر شب از او می‌خواهد برای محل کار ماکارونی درست کند و وقتی مادر از خواب بیدار می‌شود، می‌بیند ماکارونی روی اجاق گاز است و گاز روشن است، اما نیلوفر نیست.

مادر بسیار نگران می‌شود، به سر کار نمی‌رود و با موبایل نیلوفر بارها تماس می‌گیرد، اما موبایل خاموش است. تا اینکه آن مرد با نام «سید عزت‌الدین سیدطاهری» با گوشی نیلوفر با موبایل مادرش تماس می‌گیرد. مادر نیلوفر می‌پرسد؛ «تو کی هستی و چرا موبایل دخترم دست تو است؟». او می‌گوید؛ «من فلان شخص هستم و دخترت با میل و خواهان خودش همراه من آمده و ما می‌خواهیم با هم ازدواج کنیم». مادرش می‌گوید باید با دخترم حرف بزنم. نیلوفر پشت تماس می‌گوید؛ «راست می‌گوید، با او آمده‌ام». سپس مادرش می‌گوید؛ «اگر با میل خودت رفته‌ای، چرا هیچ لباسی با خود نبرده‌ای؟». نیلوفر می‌گوید: «برایم می‌خرد».

بعد از این تماس، موبایل نیلوفر خاموش می‌شود و دیگر روشن نمی‌شود. «سید عزت‌الدین سید‌طاهری» نیز از طریق موبایل خودش، طی این ۱۰ روز، هر چند مدت یک‌بار با پدر و مادر نیلوفر جداگانه تماس می‌گیرد و می‌گوید به‌زودی برای گفت‌وگو با آنها و موافقت برای ازدواج نزدشان می‌آید. پدر و مادر نیلوفر چشم‌به‌راه می‌شوند و منتظر می‌مانند آن مرد به خانه آنها مراجعه کند. (لازم به ذکر است که در مناطقی از کُردستان، همراه شدن دختران با پسران برای تشکیل زندگی مشترک بدون اطلاع خانواده‌ها، از گذشته به‌صورت رسمی رایج بوده و در موارد بسیاری، از طرف خانواده پسر نزد خانواده دختر مراجعه می‌کنند تا موافقت خانواده دختر را به دست آورند)

به گفته خاله نیلوفر، خانواده، به‌جز همان جملات پایانی که نیلوفر بعد از تماس آن مرد با مادرش گفته بود، دیگر هیچ حرف و سخنی با نیلوفر نزده‌اند و نمی‌دانند دقیقا چگونه نیلوفر از منزل خارج شده است و آن مرد چگونه این دختر را فریب داده که درِ منزل را برایش باز کند. حتی مشخص نیست چگونه او را بعد از باز کردن درِ منزل با خود برده و هیچ‌کس این موضوع را ندیده است.

اما خانواده معتقدند؛ این مرد از همان تماس ابتدا نیلوفر را ترسانده و او را فریب داده است و با توجه به وضعیت نیلوفر، که همیشه گوشه‌گیر و تنها بود و حتی بلند هم حرف نمی‌زد، از وضعیت آسیب‌پذیر او سو‌استفاده کرده است.

خاله نیلوفر می‌گوید؛ ما هم حرف‌های نیلوفر را نشنیده‌ایم که جریان دقیقا چی بوده است، اما چون قابلمه غذا روی گاز مانده و گاز روشن بوده است، حدس می‌زنیم که نیلوفر با خواهان خودش نرفته و بلکه او را فریب داده و  ترسانده است.

نیلوفر و مادرش از طریق کار با «سیدعزت‌الدین سیدطاهری» آشنایی داشتند. به گفته خاله نیلوفر، مشخص نیست او چگونه توانسته در چند باری که نیلوفر همراه مادرش به محل کار رفته، به او نزدیک شود، شماره تلفن موبایل را از نیلوفر بگیرد، چند باری هم با او حرف بزند و او را فریب دهد.

نیلوفر بدون لباس و وسایل شخصی از خانه خارج شده بود؛

به گفته خاله، نیلوفر تنها کارت ملی و موبایل همراهش بوده و حتی اگر آن مرد وعده ازدواج به او را داده، نگفته شناسنامه‌اش را با خود بیاورد. او حتی هیچ لباس دیگری با خود نبرده است و همان لباس شبی که از خانه خارج شده تا زمانی که به بیمارستان منتقل شده، بر تن او بوده است.

اما او گوشواره به گوش داشته و وقتی خانواده به بیمارستان رفته‌اند، نه گوشواره طلا و نه موبایل همراه نیلوفر نبوده است.

زندگی نیلوفر؛ دختری تنها و آسیب‌پذیر:

نیلوفر مجاور، دختر جوان ۲۷ ساله، اهل و ساکن پیرانشهر بود. او تا چند کلاس تحصیلات ابتدایی داشت. او، خصوصا در سال‌های اخیر، بعد از ورشکسته شدن پدرش، به خانواده در امور کارهای منزل و خصوصا مراقبت از برادرانش به مادرش کمک می‌کرد و گاهی هم همراه مادرش بر سر کار می‌رفت؛ چراکه مادرش در چند سال اخیر از طریق کارگری در مزارع و حتی در زمستان‌ها در سردخانه‌ها، در نبود پدر خانواده، برای امرار معاش خانواده تلاش می‌کرد.

نیلوفر دختری گوشه‌گیر بود و هیچ دوستی هم نداشت و سادگی و تنهایی او را آسیب‌پذیر می‌کرد. او دلی پاک و ساده داشت، تمام کارهای منزل را انجام می‌داد و از برادرانش مراقبت می‌کرد. حتی هرگز با هیچ مردی حرف نزده بود. 

سازمان حقوق بشری کُردپا ضمن محکومیت شدید این عمل ظالمانه و جنایت‌بار، خواستار امن‌سازی واقعی فضا و جامعه برای زنان و دختران است تا بیش از این قربانی خشونت‌های افسارگسیخته نشوند؛ فاجعه‌ای که بر نیلوفر مجاور، دختر ۲۷ ساله پیرانشهری، رفته است، مصداق بارز زن‌کشی، شکنجه و آزار هولناک جسمی و جنسی، و ربایش و سلب حیات انسانی در سایه قوانین ضد زن و انفعال ساختاری سیستم قضایی و امنیتی است. این جنایت هولناک که با ۱۰ روز حبس در شرایط غیرانسانی، محرومیت از آب و غذا، ضرب و شتم شدید تا حد شکستگی چانه و پهلو، ایجاد سوختگی و جای شلاق، شلیک یا ضربه مهلک به سر و اعمال شدیدترین تجاوزات جنسی همراه بود و به مرگ مغزی و اهدا تنها دو کلیه سالم نیلوفر انجامید، مصداق آشکار بی‌کیفرمانی ساختاری و خشونت  حکومتی - اجتماعی است؛ چراکه متهم ۴۱ ساله با وجود سوابق آزار دختران دیگر، با استفاده از خلاءهای قانونی، نابرابری‌های حقوقی، و نبود امکانات حمایتی فوری برای زنان آسیب‌پذیر، با ایجاد رعب و تهدید خانواده قربانی، به راحتی مرتکب جنایت شده و همچنان متواری و از مجازات مصون مانده است.

تنظیم؛ اوین مصطفی‌زاده