کورد یارسانی: "استراتژی انکار" و تهدید موجودیتی

داریوش پیری[1]

کوردهای یارسانی قرن هاست که درشرق کوردستان (روژهلات) ساکن هستند و تا چند دهه اخیردرچارچوب ساختارسنتی ایران با دیگران تعامل داشته اند. وجود ساختارهای سنتی مناسبات اجتماعی و سیاسی در ایران وهمچنین وجود نظام های سنتی پادشاهی باعث گردید تا اقلیت های مذهبی واتنیکی کماکان بصورت سنتی به روابط اجتماعی, سیاسی واقتصادی خود با بقیه ملیت های موجود در ایران ادامه دهند, واین موضوع بیشتر ساکنان ایران را دروضعیت حقوقی, سیاسی واجتماعی یکسانی قرار داده بود. اما با ورود مدرنیته وشکل گیری جامعه مدرن درایران شیوه مناسبات اجتماعی, سیاسی واقتصادی تغییر کرد. با تحول ساختارهای جامعه سنتی به مدرن بالطبع مفاهیم مدرن نیز به ایران وارد شد وبتدریج ساختارهای مدرن سیاسی, اجتماعی واقتصادی شکل گرفت. مدرنیته همراه با تکنولوژی, اندیشه ها و مفاهیم مدرن را نیز به ایران وارد نمود, که درنتیجه آن, اندیشه ملت- دولت سازی وناسیونالیسم ساختارهای سیاسی وحقوقی قدرت را دگرگون ساخت. درسایه مشروطه و تحولات پس ازآن مناسبات قدرت دگرگون گردید وحکومت بتدریج به سمت تمرکزگرایی سوق پیدا کرد که با عنوان ناسیونالیسم ایرانی درعصرپهلوی جلوه یافت. درسایه تحولات مدرن, روشنفکران تلاش می کردند تا مفاهیم سیاسی سنتی مانند "رعیت وپادشاه" را به تدریج با مفاهیم مدرن مانند "شهروند ودولت" جایگزین کنند. دگرگونی مفاهیم وپدیده های اجتماعی دردوران پهلوی درقالب ایدئولوژی ملی گرایی ایرانی صورت گرفت ودراین فرایند برخی اقلیت ها ازدایره شمول شهروندی, حقوق گروهی و حق شناسایی حذف شدند وبسیاری ازحقوق طبیعی واولیه آنها نادیده گرفته شد.

با سقوط رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب ٥٧ ایدئولوژی اسلامی چاشنی ناسیونالیسم ایرانی گردید و رنگ ولعابی کاملا مذهبی به آن داد. درسایه تحولات سال ١٣٥٧ بسیاری ازمفاهیم اجتماعی وسیاسی نیزدگرگون شدند ورنگ مذهبی به خود گرفتند. با توجه به غلبه ایدئولوژی اسلامی برساحت سیاسی واجتماعی ایران, قانون اساسی بعنوان اصل شکل دهنده به حکومت اسلامی تغییر نمود واندیشه اسلامی دراصول آن جلوه یافت. درقانون اساسی جدید موضوع حقوق اقلیت های مذهبی و ملی نیزتحت الشعاع قرارگرفت وبرخی ازآنها درقانون اساسی به رسمیت شناخته شدند و ازبرخی حقوق اجتماعی, مدنی و سیاسی مانند عضویت درمجلس ومشارکت دراعمال قدرت سیاسی بهره مند شدند. اما برخی اقلیت های مذهبی مانند کوردهای یارسان, که جمعیت بسیارزیادی داشتند, کاملا درقانون اساسی نادیده گرفته شده اند. به رسمیت نشناختن کوردهای یارسان درقانون اساسی عملا به معنای انکار موجودیت این اقلیت مذهبی درچارچوب قلمرو ایران است. اتخاذ "استراتژی انکار" نسبت به اقلیت مذهبی یارسانی خسارات بسیاری به حقوق طبیعی واولیه این اقلیت بزرگ که نزدیک به سه میلیون نفرهستند وارد نموده است وآنها را ازبسیاری ازحقوق فردی وگروهی محروم نموده است. اتخاذ استراتژی انکارکوردهای یارسانی درطول سالهای پس ازانقلاب کماکان ادامه داشته است وآنها را دروضعیت نابرابری قرارداده است.

 مشکل بنیادین کوردهای یارسانی اصولا "انکار قانونی" موجودیت آنها می باشد که دراصول ١٢ و ١٣ قانون اساسی جمهوری اسلامی به وضوح آشکاراست. انکارقانونی زمینه تضییع حقوق گروهی سیاسی یک اقلیت مذهبی سه میلیونی را فراهم نموده است. هویت کوردهای یارسانی ازرهگذر "شناسایی", "عدم شناسایی" و یا "کژشناسایی" توسط دیگر گروه های مذهبی و ملی موجود در ایران شکل می گیرد. عدم شناسایی ویا کژشناسایی آنها توسط دولت های حاکم برایران شکلی ازسرکوب است که منجربه باژگونگی ویا تقلیل هستی شناسانه آنها درایران ومنطقه شده است. عدم شناسایی کوردهای یارسان تهدیدی موجودیتی برای آنها درایران به همراه داشته وخطر اسمیله شدن فرهنگ آنان را به دنبال خواهد داشت.

فرهنگ کورد یارسانی به دو دلیل برای یارسانی ها ارزشمند است. اول اینکه, فرهنگ ابزاری جهت تامین استقلال فردی آنهاست. یکی ازشرایط مهم استقلال فردی داشتن یکسری گزینه های مناسب برای انتخاب از میان آنها است وفرهنگ کورد یارسانی فراهم کننده زمینه های انتخاب برای اوست. دوم اینکه, فرهنگ یارسانی ابزاری ارزشمند برای عزت نفس اوست. زمانیکه یک کورد یارسانی میراث فرهنگی اش را ازدست می دهد ازتوسعه وپیشرفت بازمی ماند. بنابراین باید ازفرهنگ یارسانی بنام آزای وخودمختاری فردی محافظت نمود. زیرا فرهنگ یارسانی است که این انتخاب ها را به یک یارسانی داده و همچنین آنها را برایش معنا دار نموده است. به همین دلیل برای محافظت ازحقوق فردی کوردهای یارسانی باید از فرهنگ آنها محافظت نمود.

علاوه برحقوق فردی باید حقوق گروهی را نیز برای کوردهای یارسانی درنظر گرفت که عموما به عنوان " حقوق گروهی تمایزیافته" شناخته می شود. "حقوق گروهی تمایزیافته" هویت بخش است و زمینه تداوم موجودیتی کوردهای یارسانی را فراهم می سازد. تداوم و بقاء موجودیتی از طریق حقوق گروهی که توسط اکثریت ملی غالب به رسمیت شناخته شده است تضمین می شود. علاوه بر این کوردهای یارسانی باید به دنبال "محافظت های بیرونی" باشند که مربوط به روابط بین گروهی آنها با دیگرگروها است. یارسانی ها ازاین طریق می توانند موجودیت و هویت خود را حفظ کنند که این امر ازطریق محدود کردن تاثیر تصمیم های اکثریت همجوارشان مقدور می شود. ادعای محافظت های بیرونی درمقابل دیگر گروها برای کوردهای یارسانی امری مشروع می باشد.

باید براین نکته تاکید کرد که آزادی یک کورد یارسانی شدیدا به آزادی فرهنگ او بستگی دارد, زیرا آزادی ذاتا وابسته به فرهنگ است وآزادی یک یارسانی درپیوند با عضویت در فرهنگ او حفظ می شود. فرهنگ به انتخاب معنی می دهد وآنها را برای یک کورد یارسانی مطلوب می سازد. درواقع عضویت فرهنگی از خیرهای اولیه می باشد که تامین آن بستر عدالت اجتماعی را برای کوردهای یارسان به ارمغان می آورد. درجوامع چند فرهنگی دولت ها لزوما ازفرهنگ خاصی حمایت می کنند که این کاربه ضرر فرهنگ های اقلیت است. این شرایط عملا برای کوردهای یارسانی رخ داده است و حکومت جمهوری اسلامی در ایران با حمایت ازفرهنگ غالب شیعی عملا عرصه را برفرهنگ اقلیت یارسانی تنگ کرده است.

هویت فرهنگی یک کورد یارسانی ازطریق تولد یا پرورش به او داده شده است, اقلیت یارسانی با نابرابری هایی مواجه شده اند که نه محصول شرایط یا اقدامات خودشان و نه انتخاب ها ویا آرمانهایشان می باشد. عضویت یک کورد یارسانی در گروه اقلیت خود, امری ناشی ازتولد وکاملا تصادفی و غیرانتخابی است و همین موضوع زمینه بی عدالتی را برای آنان فراهم کرده است.

برای تبیین نظری وضعیت کوردهای یارسانی می توان از دیدگاه کیملیکا یاری جست, براساس رویکرد وی حقوق یارسانی ها درغالب نظریه "شهروندی چند فرهنگی" و "چند فرهنگرایی لیبرالی" قابل دفاع است. بعبارتی حقوق اقلیت هایی مانند کوردهای یارسانی در چارچوب نظام های دموکراسی اکثریتی تامین نمی شود و این نوع از دموکراسی ظرفیت نظری وفلسفی لازم برای تحقق حقوق اقلیت ها را ندارند. نظام دموکراسی اکثریتی اصولا درتامین هویت وحقوق جمعی و سیاسی اقلیت ها شکست خورده اند و بیشتر بدنبال حل این مسئله از طریق اسیملیه کردن اقلیت ها هستند. کوردهای یارسانی بعنوان یک اقلیت مذهبی در چارچوب نظام ایدئولوژیک و مذهبی جمهوری اسلامی با خطر اسیمله شدن مواجه هستند و تجربه تاریخی نشان داده که دولت های حاکم در ایران تمایلی برای شناسایی هویت و حقوق جمعی و سیاسی یارسانی ها ندارند.

در مقابل, تجربه سایرکشورها نشان داده که دموکراسی غیراکثریتی و به دنبال آن "شهروندی چند ملیتی" صلح, آزادی و عدالت اجتماعی و سیاسی را به ارمغان آورده و درنهایت منجربه نوعی همزیستی میان ناسیونالیسم دولتی و دیگر اقلیت های ملی شده است. چنانچه, اکثریت هویت و موجودیت اقلیت را بپذیرد, بستر لازم برای دموکراسی غیر اکثریتی در یک کشور مهیا می شود, زیرا, بهترین راهکار برای شناسایی و تضمین حقوق وهویت فردی, جمعی و سیاسی اقلیت, مشارکت و تقسیم حاکمیت در چارچوب الگوی دموکراسی غیراکثریتی است.

[1] دکتری علوم سیاسی

 

نظر نویسنده بازتاب دیدگاه آژانس خبررسانی کُردپا نمی‌باشد.